🎓انتقام از دبیر
آوردهاند که خامجوانی چندی در کالج پارت به شاگردی مشغول بود؛ چندانکه هنوز جوهرِ فراغنامهاش خشک نشده بود، خویش را استادِ استاد پنداشت.
روزی در میان مریدان گفت: «آنچه استاد داند، جمله دانم؛ و آنچه بر فرضِ محال ندانم، در جیپیت جویم!»
پاچهخواران سخن وی به گوش استاد رساندند. استاد جوان را بخواند و مسئلهای NP-hard پیش روی او نهاد.
جوان اندکی به صفحه نگریست، دستی بر کیبورد برد، چند خط نوشت و پاک کرد؛ از این راه رفت و از آن راه بازآمد و عاقبت درماند.
جوان گفت: «استاد پس این چه بود که من ندانستم، پیشتر اشارت کرده بودید؟»
استاد تبسمی کرد و گفت: «از آن چیزهاست که به گفتن نتوان آموخت؛ به تجربه باید اندوخت.»
جوان گفت: «و چند باید تا چنین تجربه حاصل آید؟»
استاد گفت: «آنچه من در چند جلسه به تو آموختم، حاصل سالها تجربه بود؛ لیک سالها تجربه را نتوان در چند روز به دیگری بخشید.»
جوان و مریدان چون پاسخ استاد شنیدند، جملگی از حیرت جامهٔ دبیر اجرایی کالج که از قضا همان دم پای در کلاس نهاده بود، به سختی دریدند و گویند بعد آن اتفاق، دبیر دیگر هرگز دبیرِ سابق نشد.
به یک دوره که شد استادِ دوران
که بسیار است بعد از دوره، دوران
هر آن کو با دو خط کد گشت مغرور
شود بی هوش مصنوعی چه حیران
زاکان عبیدی
🔹🔹🔹
❤️🔥website 🆔instagram
🆔linkedin 🆔telegram
💬bale
Post #1531
2.01K

- ❤ 31