TGViewer
Channel Public Channel
پارادایس

پارادایس

@paradisepoem

تو ادم ، من حوا
سیبی در کارباشد یانه،
با توبهشت جاریست...🍎🍃

منتخب اشعار وابیات شاعران بزرگ ومعاصر ، آشنایی با مشاهیر ادب و هنر ایران و جهان

تاسیس کانال ۱۵ فروردین۱۴۰۲

ارتباط با ادمین:

@Paradise1725
Subscribers
1.87K
Photos
11.7K
Videos
9.7K
Links
3.1K
Recent Posts 20 shown
Post #37512 524
در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست!
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود
رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست

نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دلِ من
خمارِ صد شبه دارم شراب‌خانه کجاست؟

ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضایِ سینهٔ حافظ هنوز پر ز صداست!

#حافظ
شبتون ماه🍎🍃🌙

@paradisePoem
  • ❤ 8
  • 🤗 1
Post #37511 160
پارادایس Ferovaal – Yakh Zadam
  • ❤ 5
Post #37508 193
عشق خود مذهبی است و بجای آوردن آیین و مراسم آن گران‌تر از هر مذهب دیگری صورت می‌گیرد.
عشق تند می‌گذرد، مانند کودکی است که اصرار دارد بر راهی که از آن عبور می‌کند نشانه‌های ویرانی بجا گذارد.

📕 باباگوریو
✍🏽 #انوره_دو_بالزاک

@paradisePoem
  • ❤ 6
  • 🤝 2
Post #37507 205
فردا تو می آیی ...

#هوشمند_عقیلی

@paradisePoem
  • ❤ 9
  • 😍 1
Post #37503 271
شاید این در طبیعت بشر باشد که هر گاه کسی از روی فروتنی واقعی، یا از ضعف و یا از بی اعتنائی هر چیزی را تحمل کند، ما میل داریم همه چیز را بر او تحمیل کنیم.

📕 باباگوریو
✍🏽 #اونوره_دو_بالزاک

@paradisePoem
  • ❤ 10
Post #37502 664
قصه ظهر جمعه « داستان خمره بقال »@naghmeyefakhteh
#قصه_ظهر_جمعه
قصه امروز: خمره‌ی بقال

جمعه‌ها را باید برگشت به دهه‌ی شصت، باید به‌یکباره کودک شد و نشست پای قصه‌های ظهر جمعه که هر هفته از رادیو پخش می‌شد و مشتاقانه به انتظار شنیدنش می‌نشستیم...

سعی می‌کنیم، اگر بهشون دسترسی مناسبی پیدا کنیم، هر ظهر جمعه یک قسمتش رو بگذاریم تو کانال.

گوینده: #محمدرضا_سرشار

@paradisePoem
  • ❤ 16
Post #37500 319
با صدای #محمدرضا_سرشار
#قصه_ظهر_جمعه
#نوستالوژی
  • ❤ 10
Post #37499 307
  • ❤ 8
  • 😢 1
  • 🍾 1
Post #37498 502
«دولت سردترین همۀ هیولاهای سرد است.»

#نیچه با این جمله نمیخواست صرفاً به یک حکومت حمله کند؛ او
به خطری اشاره میکرد که از جایی عمیق تر آغاز میشود.
از نگاه او دولت زمانی خطرناک میشود که انسان را متقاعد کند ارزشش را از اطاعت میگیرد نه از اندیشیدن. وقتی همه شبیه هم فکر میکنند شبیه هم زندگی میکنند و شبیه هم تصمیم میگیرند دیگر خبری از انسان خلاق و آزاد نیست.
شاید به همین دلیل نیچه میگفت بزرگترین نبرد نه با دولت بلکه با هر چیزی است که فردیت انسان را می بلعد.
به نظر شما امروز هم این حرف نیچه مصداق دارد یا فقط
متعلق به زمان خودش بود؟

@paradisePoem
  • ❤ 7
  • 👍 2
  • 👏 1
  • 💯 1
  • 🤝 1
Post #37496 452
حسین جندقیان ✍

در امتدادِ نورِ زردِ تا سپیدی نور امید
ساعت چهارِ صبح
صدای «تیک ، تیک» ممتد و خسته‌ی ساعت  روی دیوار، تنها ریتمی بود که به گذر زمان معنا می‌داد. بوی تندِ الکلِ سفید، بتادین، و بوی کهنه‌ی ملحفه‌های انبار شده در هوای سنگین و کم‌اکسیژنِ بخش معلق مانده بود.
عارفه دستکش‌های لاتکسِ آغشته به لکه‌ی رقیقِ خون را با حرکتی سریع از دستش درآورد و درون سطلِ زردِ عفونی انداخت. مچ دستش از شدت کشیدنِ آمپول‌ها و رگ‌گیری‌های پیاپیِ امشب تیر می‌کشید. نگاهی به ساعت دیواری انداخت؛ چهار و بیست دقیقه. هنوز چند  ساعت تا پایان شیفتِ شب مانده بود، و درست چهار ساعت بعد از آن، کلاس پاتولوژی و آزمونِ فیزیولوژی بالینی در دانشکده منتظرش بود.
پشتِ میز باریک و خاکستریِ نشست. زیر چشم‌هایش گود افتاده بود و هاله‌ای سربی رنگ، ردپای بی‌خوابیِ چندین  ساعته را روی پوست گندمگونش لو می‌داد. از جیب روپوش سفیدش، یک خودکار چهاررنگ، یک رول چسب کاغذی، و جزوه‌ی قطور و سیمی‌شده‌ی مچاله‌ای را بیرون کشید. گوشه‌های برگه با لکه‌های قهوه و ردِ سرم نم‌دار شده بود.
چشم‌هایش می‌سوخت، گویی مشتی خاکستر پشت پلک‌هایش پاشیده باشند. خطوط کتابِ فارماکولوژی پیش چشمش تار می‌شدند: «مکانیسم اثر داروهای …» سرش روی صفحه‌ی کتاب سنگین شد، اما درست در همان لحظه، صدای ناله‌ی مرد مسن روی تخت شش، رشته‌ی افکارش را پاره کرد:
«خانم پرستار… سوزن دستم تیر می‌کشه… تورو خدا…»
عارفه پلک‌های خسته‌اش را بر هم فشرد، نفس عمیقی کشید تا سنگینیِ بغض و خواب را فرو دهد، و دوباره ایستاد. روپوشش را صاف کرد. لبخندی آرام، از همان دست لبخندهایی که به بیمار اطمینان می‌دهد دنیا هنوز تمام نشده، روی لب نشاند و به سمت تخت شش رفت. با همان سرانگشتانِ خسته اما ماهر، آنژیوکت را تنظیم کرد، دست تب‌دار پیرمرد را فشرد و گفت: «الان درستش می‌کنم پدر جان… تموم شد، دیگه درد نداره.»
او در میان دو دنیا معلق بود: دنیای تئوری‌ها، آزمون‌های بی‌پایان دانشگاه شهریه‌های سنگین دانشگاه، و دنیای واقعیِ رنج؛ جایی که مرگ و زندگی با قطره‌های میکروست سرم رقابت می‌کردند. روزها روی صندلی‌های سخت کلاس می‌نشست تا بیاموزد، و شب‌ها در دهلیزهای بوی مرگ و اضطراب می‌دوید تا خرج همان درس و زندگی را دربیاورد. هیچ فرصتی برای جوانی کردن نبود؛  شاید تمام بیست و چند سالگی‌اش میان روپوش‌های سفید، شیفت‌های لانگ، صدای آژیر آمبولانس و اضطراب پاس کردنِ واحدها آب می‌شد.
دوباره  به پشت میز برگشت. لیوان کاغذی چای سردشده را سر کشید؛ تلخ بود، اما بیدار نگهش می‌داشت. قلم را برداشت تا گزارش پرستاریِ ثبت کند. در دلش زمزمه کرد: «فقط دو ساعت دیگه… دو ساعت تا کلاس… دو ساعت تا بیداریِ دوباره.»
اما با تمام فرسودگی، وقتی ضربانِ قلب تخت شماره دو دوباره به خطی منظم برگشت و نگاه قدرشناسِ زنی که کودکش را از تشنج بیرون کشیده بودند به نگاهش گره خورد، حسی در عمق استخوان‌هایش جوانه زد؛ معنایی که هیچ کتاب و درآمدی نمی‌توانست توصیفش کند. او نبضِ تپنده‌ی امیدی بود که در تاریک‌ترین ساعتِ شهر، چراغش را روشن نگه می‌داشت.
به نام آرامش‌بخشانِ شب‌های بی‌قراری
روز پرستار، ادای احترام به دست‌هایی است که خستگی را پس می‌زنند تا امیدی خاموش نشود؛
به چشم‌هایی که خواب را فدا می‌کنند تا نبضِ زندگی در هیاهوی درد متوقف نماند.
درود بر آنان که میان فشارهای سنگینِ معیشت، شیفت‌های طاقت‌فرسا و دویدن‌های بی‌پایانِ تحصیل و کار، روپوش سفیدِ انسانیت را بر تن دارند و با صبوری، تکیه‌گاهِ رنجِ دیگرانند.
پرستاران عزیر روزتان، نه فقط یک روز در تقویم، بلکه در تک‌تک تپش‌های قلبی جاری است که با دلسوزی شما دوباره جان می گیرد
#روز_پرستار بر شما فرشته گان سپیدپوش و خستگی‌ناپذیر و دیگر همراهان این راه مبارک
  • ❤ 5
Post #37494 290
  • ❤ 9
  • 💔 2
  • 👍 1
Post #37493 690
من سیاسی نیستم
اما در خاورمیانه شما اگر
از رنگ پریدگی عشق
از بریدگی آسمان
از التهاب نان
از جغرافیای آزادی
از بررسی لکی بر تاریخ
از ارتفاع پرنده
از احتمال موهای رها در باد
از امکان خیابان
از راه هموار جهل
از بساط شب
از تنهایی میان جمع
و از ابتدای کلمه حرف بزنید
سیاسی محسوب می‌شوید ..

#پوریا_عالمی

@paradisePoem
  • ❤ 11
  • 👍 3
  • 💔 2
Older posts →

About this channel

How can I read @paradisepoem without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for پارادایس: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does پارادایس have?
پارادایس (@paradisepoem) has 1.87K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does پارادایس know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →