#یاداشت۶۸
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمیشود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودهست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو بهم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی
چرا نظر نکنی یار سروبالا را
شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش
مجال نطق نماند زبان گویا را
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به صدق و ارادت خورم که حلوا را
کسی ملامت وامق کند به نادانی
عزیز من که ندیدهست روی عذرا را
گرفتم آتش دل را خبر نمیداری
نگاه مینکنی آب چشم پیدا را؟
نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را
هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را
غزلیات سعدی، غلامحسین یوسفی، انتشارات سخن: ۱۳۸۵، ص ۲۸۵
https://t.me/palize_parsi
Post #122
62
- ❤ 3