TGViewer
Channel Public Channel
Palette

Palette

@palette2007

من میمیرم؛ و اگر قلبم را بشکافی، گربه‌ای در آن خوابیده. بیدارش نکن.
(بیو پین شده)
خوشحال میشم حرف هاتون رو بشنوم!
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5402481247
Subscribers
25
Photos
193
Videos
5
Links
36
Recent Posts 20 shown
Post #2410 3
بعضی از روزها از همون ثانیه اول با یه اضطراب نامعلومی از خواب بیدار میشی،
یه صدایی از درون بهت میگم قهوه نخوری.
خیلی مهمه که به حرفش گوش کنی.
Post #2409 3
Palette به قول ش.ک، «در نامه‌نویسی، نویساتر هستم انگار.»
این یک ضرب‌المثل است،
اما مثل هزار واژه و جمله‌ و مهارت دیگر،
آنرا از ش.ک آموختم:

-رونده می‌تواند به دونده برسد.
Post #2408 4
خیلی دلم میخواد درباره‌ش باهات حرف بزنم؛
ولی نمی‌دونم زمان مناسب‌ش الانه یا فردا یا بعدا یا هیچ‌وقت.
من همیشه یه نشونه کوچیک جا می‌زارم که قوی‌ترین یاد‌آور خاطره مشترک ما باشه.
اون نشونه رو پیدا کن.
اما بعدش،
نمی‌دونم آمادگی‌ش رو دارم که بیای و بگی پیداش کردی، یا نه.
نمی‌دونم اون لحظه آماده‌ام تا حرف بزنم یا نه.
دوست دارم توی این بازی همراهم بشی و جزییات رو زندگی کنی...
اما چیزی از بعدش نمی‌دونم؛
نمی‌دونم هراس اینکه وارد دنیام شدی به جونم بیفته،
یا بیام و هزار و یک جمله‌ای که دارم رو عین یه راز بهت بگم و برم و بگذریم.
Post #2406 5
Palette 3.14 We'll meet again.
So close,
Yet so far.
Post #2404 9
-مرسی که ادامه دادی،
برای خودِ آینده‌ت.
Post #2403 9
به قول ش.ک،
«در نامه‌نویسی، نویساتر هستم انگار.»
Post #2402 9
Palette تو، همین تصویری؛ هم‌آغوشی ابر و آشوب و آسمان و نور و رنگین‌کمان. تو، همین تصویری؛ هم طوفان، هم آغوش. کجای این شهر سِیر می‌کنی؟ ۱۴۰۵/۰۷/۱۷
تو اینقدر ظریف و نازکی،
که حتی موقع فکر کردن بهت حواسم رو جمع میکنم.

تو اینقدر ظریف و نازکی،
که وقتی صحنه‌ی دست تو و یک کتاب رو متصور میشم، به خودم میگم کاش نویسنده حرف‌هاش رو توی چند صفحه‌ی کوتاه خلاصه کنه تا انگشت‌هات از وزن کتاب خسته نشن.

تو اینقدر ظریف و نازکی،
که از بی‌خار بودن گل‌ها خوشحال میشم، چون می‌دونم نمی‌تونن بهت آسیب بزنن.

تو اینقدر ظریف و نازکی،
که بغض همیشه در کنارت قدم برمی‌داره؛
نزدیک،
نزدیک،
مثل من.

تو خیلی ظریف و نازکی.

و من همیشه در عجبم،
که طوفان و آغوش،
ظرافت و استقامت،
چطور کنار هم، چنین معنایی میسازن.

تو یه معمایی،
یه معمای ظریف و نازک و جان سخت.

پ.ن: حس ساعت ۵:۱۰ صبح.
Post #2401 7
Palette -از نامه‌هایی که هرگز به صاحب خود نمی‌رسند. میدونی، من فقط تا همون روز و همون ساعت این ماجرا رو بلد بودم. قرار نبود بقیه‌ش اینطوری بشه؛ اصلا قرار نبود «بقیه»ای داشته باشه. من فقط تا همون روز و همون ساعت این ماجرا رو بلد بودم. بقیه‌ش رو تازه، نم‌نم، با هزارتا…
-از نامه‌هایی که هرگز به صاحب خود نمی‌رسند.

دفترم دست تو بود.
و مدادم.
سعی میکردی خوش‌خط بنویسی؛ تلاش‌ت مشهود و ستودنی بود!
یهو توی فکر خودت غرق شدی. یه کلمه رو بارها و بارها نوشتی. پله کشیدی. پله‌های رو به پایین. شاید بپرسی از کجا فهمیدم رو به پایین بود؟ مگه خود پله جهت داره؟... آره. من از اون یه پله‌ای که نا تموم ولش کردی و دوباره مشغول نوشتن شدی فهمیدم نقطه‌ی آغازت کجا بوده.
داشتم میگفتم، پله‌های رو به پایین... شاید به درون خودت. درون خاطرات، درون احساسات، درون تشویش و تمایلات.
و بعد...
چند تا قلب کوچک، شبیه بهم، بالای صفحه کشیدی و دلشون رو پر کردی. نه، تو آدمی نیستی که قلبت سیاه باشه؛
اون اندوه بود. اندوه سالها دلشکستگی.
اما بعد به چیز دیگه‌ای فکر کردم؛
اگر تو هم در اون لحظه،
به همون چیزی فکر میکردی که من فکر میکنم،
تکلیف تمام نگاه‌ها و حرف‌ها و فکرها چی می‌شد؟
شاید این هم تلاش دیگه‌ای بود؛
مثل هم‌قدم شدن.
مثل ناگهانی‌ترین سوال دنیا.
مثل آشوب همین لحظه که می‌نویسم.
مثل نامعلوم بودن یک دقیقه‌ی بعدی.

من رو با این ثانیه‌ها قضاوت نکن.
نابلدی من رو به تمام مسیر تعمیم نده!
من هنوز تازه‌ام،
من جوانه‌ای‌ام که سر از خاک بیرون آورده و حتی از بارون ترسیده،
از بارون، که حیات‌بخشه!
دوباره آفتابی شو.
هر بار بیشتر از قبل به این پرتو چشم و ذهن و واژه‌هام رو خواهم سپرد.

و اگر امشب، این لحظه، بیشتر از هر ثانیه‌ی دیگه نفس کشیدن مون متزلزل باشه،
اگه این شب و ستاره‌هاش محسوس‌تر از همیشه آبستن حادثه باشن،
پس بزار بگم به امید اینکه بشنوی،
تو جالب‌ترین اتفاق این فصل زندگیمی،
یک تصویر انتزاعی از ترکیب تمام چیزهایی که در این دنیا چشم‌ها و قلب من رو به خودشون جذب می‌کنن.
واقعیت ماجرا با تمام چیزی که از این جمله‌ها برداشت میشه فرق داره،
اما برداشت‌ها مهم نیست،
مهم اینه من خودم حقیقت رو می‌دونم.

«مفتونِ بودن» بمون.

-برای ا.س
Post #2399 6
مقصدت هرجا که باشه،
هرجای دنیا که باشی،
اونور مرز شقایق،
پشت لحظه‌ها که باشی،
خاطرت باشه که قلبت،
سپر بلای من بود،
تنها دست تو رفیق،
دست بی‌ریای من بود...
Post #2398 6
Palette یاور همیشه مؤمن.
ای طلوع اولین دوست،
ای رفیق آخر من،
به سلامت، سفرت خوش،
ای یگانه یاور من.
Post #2397 6
یاور همیشه مؤمن.
Post #2396 7
می‌دونم دلم واسه این روزا تنگ میشه.
می‌دونم و کاری از دستم بر نمیاد که جاودانه‌ش کنم‌.
می‌دونم و فقط به این فکر میکنم کاری رو انجام بدم که حسرت‌های آینده رو کم کنه.
می‌دونم هزار هزار قدم از این لحظه و حالا و الان فاصله میگیرم و اینقدر زندگی‌م رو شلوغ میکنم که به سختی خاطره ۲۴ مهر ۱۴۰۵ و هفته‌های قبل و ماه‌های بعدش یادم بیاد.

می‌دونم،
ولی الان تنها سلاحی که برای مبارزه با خیانت حافظه‌م توی دستام دارم،
موسیقیه،
و این اطمینان که حتی وقتی پیر بشم، یه دونه نُت آشنا کافیه تا دوباره یادم بیاد، تا این ثانیه زنده بشه...
Post #2393 7
من نسبت به تو کنجکاوم.
Post #2392 8

Forwarded from درخت نارِنگی

به پلک پروندنی، احساس ناکافی بودن، کم بودن و خودم رو دوست نداشتن بهم هجوم میاره و از پا درم میاره..
Post #2391 9
You were right,
WE NEED FEMINISM.
Post #2390 9

Forwarded from 13

‏به هیچ ارتباطی اصرار نکنید.
Older posts →

About this channel

How can I read @palette2007 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Palette: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does Palette have?
Palette (@palette2007) has 25 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does Palette know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →