موقت
کتابی جدید در باب تکامل انسان را دارم میخوانم. بخش کوتاهی از آن را ترجمه کردم ببینم زبانش بهفارسی چگونه خواهد شد.
هنوز البته تصمیم به ترجمه نگرفتهام.
آنچه در ادامه میآید، ضربِ اول در ترجمهی این بخش از کتاب است.
«خیلی پیشتر از سال ۱۸۵۹، که در آن چارلز داروین، طبیعیدان انگلیسی، اندیشههای تکاملی خود را در قالب کتاب دورانسازش "خاستگاه گونهها از طریق انتخاب طبیعی"گردآوری و منتشر کرد، این تصور وجود داشت که سیارهی ما و ساکنان آن از زمانی که خداوند، آنگونه که میگویند، آنها را بهوجود آورده است دقیقاً مثل روز نخست نماندهاند و دستخوش تغییر شدهاند. خیلی قبلتر از این تاریخ نیز زمینشناسان دیگر میدانستند که آن ششهزار سالی که کتاب مقدسْ عُمرِ خلقت قلمداد میکند بههیچوجه و از طریق هیچ سازوکار طبیعی برای شکلگیری عوارض جغرافیایی کفایت نمیکند. زیستشناسان هم که با بررسی سوابق فسیلی اندکاندک پا در راه مطالعهی تاریخ حیات نهاده بودند نظر چندان متفاوتی با زمینشناسان نداشتند.
حوالی سال ۱۸۰۰، ژان باپتیست لامارک، جانورشناس فرانسوی، نشان داد که انواعی از تبارهای گوناگونِ فسیل نرمتنانی که در حوضهی پاریس یافت شده بودند طی زمان دستخوش دگرگونیهای ساختاری شدهاند و نتیجه گرفت که این گونههای نرمتن در گذر زمان ثابت نماندهاند. مطلب مهم البته این بود که او بهشکلی ضمنی سازگاری با محیط را ریشهی این تغییرات برشمرد، هرچند، شیوهای که برای رخداد این تغییرات پیش نهاد، یعنی "به ارث رسیدن صفات اکتسابی" متعاقباً شهرت بدی یافت و بعدها چیزی جز تحقیر و سرزنش برایش به ارمغان نیاورد. اندک زمانی بعد، جیووانی باتیستا بروکی، دیرینهشناس ایتالیایی، که او هم روی نرمتنان دریایی کار میکرد، مشاهد کرد که معمولاً فسیل گونههای متمایز در سوابق رسوبی توسکانی بهشکلی غیرمنتظره جایگزین یکدیگر میشوند. این پدیده بروکی را به این نتیجه رساند که گونههای جانوری نیز، درست مثل افراد هر گونه، هم تولد، هم تاریخ و سیر حیات و هم مرگ (از طریق انقراض) دارند. تولد زمانی رخ میدهد که گونهای موجب پدید آمدن گونهی دیگری میشود، جوری که تبارهای مختلف جانداران بهواقع از هم انشقاق پیدا میکنند (و از این رهگذر نهایتاً درختانی پدید میآورند که مرتب بر آنها شاخه میروید).
بنابراین، حدود نیم قرن قبل از اینکه داروین کتاب خود را منتشر کند، عناصر اساسیِ برای شناخت و درک تکامل بهعنوان فرآیندِ دگرگونی زیستی که در گذر زمان رخ میدهد وجود داشته است. با این همه، آنچه داروین افزود انقلابی پدید آورد، داروینی که اثر لامارک را با ولع خوانده بود ولی بهدرستی معلوم نیست با اندیشهها و یافتههای بروکی آشنایی داشته است یا خیر. داروین در شاهکار خود با عرضهی انبوهی شواهد و مدارکْ صراحتاً میگوید که الگوی تودرتوی شباهتهای میان جانداران مختلف را صرفاً با داشتن نیای مشترک است که بهخوبی میتوان تبیین کرد.»
- عبدالرضا شهبازی
@dirinenegar
Post #1355
4.08K
Forwarded from دیرینهنگار (عبدالرضا شهبازی)
- 👍 35
- ❤ 13