قصه نفت
زمستان پارسال که عجب زمستان سختی شد، پوریا به من گفت برای نسخه ۱۴۰۵ دفتر خلاقیت قرار است دفترچهای هم برای داستان نفت و پتروشیمی داشته باشند. اصل چیزی که از من خواست، میشد پنج شش جمله بیشتر نباشد. اما فکر من قفل شده بود و با جملهها قهر کرده بود.
علمای روزگار اسمش را گذاشتهاند انسداد قلم که اسم خوبی نیست. چون قلم نیست که مسدود شده، کلمات اند که فراموش شدهاند. میدانید وقتی کلمات از قلم میافتند، فصل برداشت کدام محصول میرسد؟
نقاشی!
همانقدر که عقلم عنیف شده بود و واژهها را دشمن میشمرد، موقع نقاشی رقیق میشدم و چیزها را به زلالترین شکلی که پشت پرده گلریز هفتخانه چشم میبینم، به رقص بنان و دوان مداد، روی کاغذ میانداخت. بعد از نقاشی کلمات خودشان میآیند که از قافله قلم عقب نمانند. کلماتی که تا لحظهای پیش به ناز نمیآمدند، اینباره به نیاز سرقلم میآیند. حاصل این ناز و نیاز با نقشها و مشقها شد روایتی کوتاه از قصه نفت، قصه نفت پیش از کشف و حتی پیش از آنکه نفت شود و داستانش پس از آنکه آدمها کشفش کردند و استخراج کردند و رفت به پتروشیمی.
Post #1547
2.06K
Telegram کتابخانه پارینه
- ❤ 15
- 🔥 5