✴️ حزب و گمراهیهای سیاسی
🖊 احمد کسروی
🔶 باید از نادانیها جلو گرفت
بخش سوم
اینان آن کسانیند که دیروز در زمان شاه گذشته [رضاشاه] خاموشی گزیده و نبودن آزادی را بهانه ساخته بکمترین کوششی برنمیخاستند ، امروز هم رفتارشان را میبینید.
داستان اینان داستان قورباغههای یک استخر است که هر زمان که پیرامون استخر را تهی یافتند سر از آب بیرون آورده هر یکی بهوس و دلخواه آوازهخوانی کنند و سراسر باغ را پر از هیاهو گردانند. ولی همینکه کسی پیدا شد و یک سنگی انداخت بیدرنگ همگی سر بزیر آب فروبرند و از دیدهها ناپدید گردند.
اینان آن کسانیند که دیروز در زمان شاه گذشته خاموشی گزیده و نبودن آزادی را بهانه ساخته بکمترین کوششی برنمیخاستند ، امروز هم رفتارشان را میبینید.
داستان اینان داستان قورباغههای یک استخر است که هر زمان که پیرامون استخر را تهی یافتند سر از آب بیرون آورده هر یکی بهوس و دلخواه آوازهخوانی کنند و سراسر باغ را پر از هیاهو گردانند. ولی همینکه کسی پیدا شد و یک سنگی انداخت بیدرنگ همگی سر بزیر آب فروبرند و از دیدهها ناپدید گردند.
کسانی میگویند : این حزبهای بیمایه و بیپایی که هستند اثری ندارند و مردم پروایی به آنها نمینمایند ، و آنگاه هر کدام پس از یکی دو هفته عمر از میان میروند. پس چه نیاز دارد که شما از آنها بد نویسید؟!..
میگویم : چرا کسانی به یک کارهای بیهودهای برخیزند که پس از دو سه هفته از میان رود؟!.. اینان اگر دشمنان ما بودند میگفتیم بگزار عمر خود را با کارهای بیهوده هدر گردانند. ولی دشمنان ما نیستند و ما باید بجلوگیری کوشیم. اینها همه نتیجهی نادانستن است و ما چون بنویسیم و بدانند بسیاری از آنان بازخواهند گردید.
اینها زیانش تنها بخود آن کسان نیست که ما بتوانیم خاموش باشیم. اینها زیانش بیش از همه بکشور و توده است که آبروی آن را میبرد. امروز هر کس از خودی و بیگانه این کارها را بشنود باین توده با دیدهی توهین خواهد نگریست. در کشوری که این بازیچههای خنک رخ میدهد و جلوگیری یا اعتراض نمیشود هر کس حق دارد بآن کشور بدبین باشد.
این رفتار چندین نادانی را دربر دارد ، از چندین نادانی ترکیب یافته است.
1) این کار جز نتیجهی خودخواهی نیست. آن خوی پست خودخواهیست که آنان را باین کار واداشته. وگرنه برای چیست که ما از سالهاست میکوشیم و خود یک جمعیتی هستیم بما نمیپیوندند و خودشان رفته آن بازیچه را درست میکنند؟!.
این یکی از دانستنیهاست که یک مردمی هرچه بیشتر پایین افتند و بیشتر خوار گردند خوی پلید خودخواهی درمیان آنان بیشتر نیرو گیرد. امروز در این مردم آن خوی ناستوده بسیار نیرومند است و این در نتیجهی همانست که از همدستی با یکدیگر عارشان میآید و هر کسی میخواهد خود پیشوا باشد و بنیادگزار یک حزب شمرده شود.
این کار زشت را میکنند و آنوقت بهانههای شگفتی میآورند. مثلاً میپرسیم : شما اگر براستی میخواهید یک جمعیتی باشید چرا نباید با ما همدست گردید؟!.. در پاسخ درمیمانند و بهانه آورده چنین میگویند : «چون شما از شعرا بد گفتهاید جوانان از شما رنجیدهاند و بشما نزدیک نمیآیند». [1]
پاسخ را تماشا کنید! خوب ای بیخردان ، ما اگر از شعرا بد نوشتهایم برای آنست که آنها را بد میدانیم و شعرهای آنها را بزیان این توده و این کشور میشناسیم. ما جمعیت را برای این میخواهیم که دست بهم داده باین آلودگیها چاره کنیم برای پلو خوردن نمیخواهیم. ما اگر از شعرا بد نوشتهایم دلیلهایش هم یاد کردهایم. جوانان اگر نمیپسندند ایرادهاشان بنویسند. بنویسند تا بدانیم چه عذری برای آن پستیهای شعرا میآورند. و آنگاه کدام جوانانند که از ما رنجیدهاند؟!.. جز یک چند تنی هوسباز که از یاوهبافی لذت میبرند و نمیخواهند از آن دست بردارند کدامها از ما رنجیدهاند؟!..
آن نوشتههای ما دربارهی شعر این اثر را داد که صدها کسانی از جوانان بافهم و خرد از بیهودهگویی توبه کردند و سرودههای خود را از میان بردند. تنها دستهی کوچکی از پیر و جوان عناد بخرج دادند و دست از بیهودهگویی نکشیدند.
گذشته از همهی اینها ، مگر ما باید از رنجش این کس و آن کس بترسیم؟!.. شما اگر گرفتار خودخواهی نیستید بایستی با ما همدست گردید و بآن جوانان نیز پاسخ دهید. نه اینکه بخاطر رنجش آنان خود را کنار گیرید و یک دستهی دیگری باشید.
(بخش پایانی این نوشتار فردا خواهد آمد)
Post #27439
547