✴️ نامهی یکی از خوانندگان کانال :
🔶 برافتادن رضاشاه
(بخش2 از 2)
برخی از رویدادهای روزهای اشغال ایران و پس از آن درخور اندیشه و درنگ فراوان هستند که نمیتوان به سادگی از آنها گذشت. از جمله اینکه :
1ـ انگلیس و شوروی در حالی به ایران حمله کردند که برخلاف عرف دیپلماتیک ، اعلان جنگی نشده و سفرا و هیأتهای نمایندگی انگلیس و شوروی در ایران بودند.
2ـ در زمان حمله به ایران ، نخستوزیرِ انگلوفیلی مانند رجبعلی منصور بر سر کار بود که از آن جلوگیری ننمود. اگر خواست انگلیس و شوروی تنها اخراج آلمانها و دادن راه برای یاری رسانی به شوروی بوده ، یک دولت عادی باید آن را میپذیرفت تا از اشغال کشور جلوگیری نماید در حالی که چنین نشد.
3ـ ستاد ارتش ایران در همان حال که در ظاهر و با انتشار اعلان در روزنامهها دم از دستور مقاومت میزد ، به پیامها و درخواستهای نیروهای مرزی ایران پاسخ بهنگام نمیداد. از این گذشته ، بیشتر فرماندهان ارتش در استانهای مرزی از همان آغاز حمله ، از محل خدمت خود گریخته و یگانهای خود را به دم چک ارتشهای بیگانه رها کرده بودند و وزارت جنگ هیچگاه چنین فرماندهانی را به کیفر درخور چنین خیانتی نرسانید.
4ـ در ششم شهریور پس از گسیخته شدن سامان ارتش ایران و ریختن آبروی آن دستور ترک مقاومت داده شد که این گمان را پدید میآورد که گویا خواست از آن دستورِ مقاومتِ پوچ و ظاهری جز فروپاشی یگانها و ریختن آبروی ارتش رضاشاهی نبوده .
5ـ در ستاد ارتش بیآگاهی رضاشاه در هشتم شهریورماه صورتجلسهای به امضاء برخی امرای ارتش میرسد و طبق آن مقرر میگردد که سربازان وظیفهی ارتش مرخص شده و کارکنان پیمانی بجای آنها استخدام گردند که بمعنی انحلال ارتش بوده و جز اجرای درخواست نیروهای اشغالگر برای انحلال ارتش ایران ، گمان دیگری در آن باره نمی توان برد. این تصمیم فوری در همان شب به اجرا گزارده شد که به بیرون کردن سربازان از پادگانها و آواره و سرگردان ساختن آنها در شهرها انجامید.
6ـ فردای آن روز رضاشاه پس از شنیدن داستان تصمیمِ ستاد ارتش و بیرون کردن سربازان از پادگانها ، بسیار خشمناک گردیده و امرای خائن ارتش ـ نخجوان (کفیل وزارت جنگ) و ضرغامی (رئیس ستاد) ـ را احضار کرده و پس از کتک زدن به آنها ، دستور بازداشت و محاکمهشان را میدهد. با انتشار این خبر ، انگلیسها تهدید میکنند که نیروهای خود و شوروی را از قزوین بسوی تهران حرکت خواهند داد و تهران اشغال خواهد شد.
7ـ نخستوزیر گردانیدن محمدعلی فروغی در هنگامهی اشغال ایران که بعنوان انگلوفیل و استاد اعظم فراماسونری شناخته میشود ، نکتهی دیگری است که درخور اندیشه میباشد. هم او بود که نامهی استعفاء رضاشاه را به خط خود نوشت و به امضاء وی رسانید.
8ـ سیاست فروغی و کابینههای پس از وی در پر وبال دادن به آخوندها و بیرون کشیدن ملایان از سوراخها و گوشهها و انداختن آنها به جان مردم و کشور و روی هم رفته بهم زدن اصلاحات رضاشاه و تقویت ارتجاع در زمانی که نیروهای اشغالگر در ایران بودند ، نمیتواند موضوعی ساده باشد.
اندیشیدن دربارهی این رشته رویدادها و کنار هم نهادن این نشانهها ما را به این نتیجه رهنمون میسازد که دستهای از امرای ارتش و مردان سیاسی ایران در سازشی نهانی با انگلیسها زمینهی حمله به ایران و براندازی رضاشاه را فراهم ساختند و پس از آن هم سیاستهای ارتجاعی انگلیس را به اجرا گزاردند.
در آن زمان ، احمد کسروی یگانه آزادمردی بود که این سیاست خائنانه را دریافته و در برابر آن بالا برافراشت. احمد کسروی از دیکتاتوری رضاشاه و پایمال گردانیدن مشروطه و به ریشخند گرفتن مجلس گلهمند بود و آن را «خیانت به مشروطه» بازنمود :
«در اين خيانت بزرگ رضاشاه دست داشته و اين از بديهاي اوست. ما هر زمان كه نيكيهاي او را گفتهايم اين بديش را فراموش نگردانيدهايم. چيزي كه هست سرچشمهي اين خيانت ، رضاشاه نبوده. اين خيانت نيز از وزيران سرزده و رضاشاه با آنان همدستي نموده. آنان نقشه را كشيده به رضاشاه نشان دادهاند ، و او چون با سياست (يا بهتر گويم با سود) خود سازگار يافته آن را روان گردانيده».
(دفتر یکم دیماه 1323)
هنگامی که شیخ خزعل در خوزستان دستگیر شد و سخن از بشاهی رسیدن سردار سپه میرفت کسروی با نام مستعار گفتاری در حبلالمتین به این مضمون نوشت :
«سردار سپه با رفتاری كه تاكنون كرده پیداست كه بمشروطه و مجلس ارجی نمیگزارد و پیداست كه اگر بشاهی رسد این ارج نگزاردن بیشتر خواهد بود. اینست باید اندیشهی آینده را كرد».(ده سال در عدلیه بخش 31)
Post #27428
830