✴️ نامهی یکی از خوانندگان کانال :
🔶 برافتادن رضاشاه
(بخش 1 از 2)
25 شهریورماه 1320 روزیست که رضاشاه پهلوی درپی یک رشته رویدادها که پس از سوم شهریورماه همان سال و اشغال ایران بدست ارتشهای انگلیس و شوروی رخ داد ، از پادشاهی کناره گرفت. آنچه در شهریورماه 1320 رخ داد ، از رویدادهای بزرگ تاریخی روزگار ماست که بسیاری از ایرانیان از بزرگی آسیبهای آن آگاه نیستند و هنوز همهی رازهای آن شناخته نگردیده.
در آن زمان دولتهای متجاوز برای توجیه این مرزناشناسی ، بهانهی پوچ گرایش رضاشاه به آلمان و افسانهی «ستون پنجم» آلمان در ایران را ساخته بودند. در حالی که این دروغی بیش نبود. رضاشاه در جنگ جهانی دوم به بییکسویی ایران پایبند مانده بود ، تا جایی که در بهار 1320 که در عراق کودتای ضدانگلیسی به رهبری رشید عالی گیلانی رخ داد ، با اینکه آلمان و رهبران کودتای عراق از ایران طلب یاری کردند ، رضاشاه از مداخله خودداری نمود.
دولت شوروی از یکی دو سال پیش از آن ، نقشهی حمله به ایران را داشت و در جستجوی بهانه و زمینه بود. پس از پیمان عدم تعرض میان آلمان و شوروی ، دولت آلمان نیز دست شوروی را برای حمله به ایران بازنهاده بود و پیشروی آن را بسوی جنوب به رسمیت شناخته بود و گویا بیم از واکنش انگلیس بود که شوروی را از حمله به ایران بازداشته بود. با شکستن پیمان عدم تعرض و حملهی ناگهانی آلمان به شوروی در یکم تیرماه 1320 و پیشروی برق آسای آلمان ، بیم نزدیک شدن آلمانیها به چاههای نفت قفقاز و شکست شوروی ، یاری رساندن به آن را برای متفقین ناگزیر ساخت. از این رو ، انگلیس و شوروی با آگاهی آمریکا برای اشغال ایران همداستان گردیدند.
گذشته از یاری رساندن به شوروی ، یکی دیگر از انگیزههای دولت انگلیس برای حمله به ایران ، پیشگیری از تهدید منافع نفتی آن در خوزستان بوده است. با اینهمه ، دلایلی در دست است که نشان میدهد ، انگیزههای انگلیس تنها اینها نبوده. انگلیس انگیزههای ژرفتر و برنامههای دوراندیشانهی دیگری هم از حمله به ایران و براندازی رضاشاه داشته است. از پیگیری و باریکبینی در آنچه از سوم تا بیستوپنجم شهریورماه در ایران رخ داد و به کنارهگیری رضاشاه انجامید و سیاستهایی که پس از برکناری رضاشاه ، دولت متجاوزِ انگلیس با دست وابستگان سیاسی خود در ایران پیش برد ، دلایل و نشانههایی هویدا میگردد که با کنار هم نهادن آنها میتوان به خواستهای نهانی این کشور در ایران پی برد.
برای پی بردن به خواستها و برنامههای انگلیس در ایران باید این نکته را بدیده گرفت که در دورهی رضاشاه پهلوی اصلاحاتی در ایران به اجرا گزارده شده بود ، که به زیان انگلیسها بود و مایهی ناخرسندی آنها گردیده بود. برای نمونه ایران که در دورهی قاجار اختیار بستن تعرفه بر کالاهای وارداتی را هم از دست داده بود ، در این دوره استقلال گمرکی خود را بازیافت و در نتیجهی آن قراردادهای گمرکی تازهای با انگلیس و کشورهای دیگر بسته شد ، از زمان قاجار باز بودن درهای ایران بر روی کالاهای مصرفی غربی سبب تاراج ذخایر طلا و نقره و معادن کشور و در نتیجه کاهش پیوستهی ارزش پول ایران شده بود ولی در سال 1309 و 1310 قانون انحصار تجارت خارجی از مجلس شورای ملی گذشت که در نتیجهی آن درهای کشور به روی کالاهای مصرفی اروپایی بسته شد و بدینسان از بیرون رفتن سرمایههای کشور و کاهش ارزش پول ملی جلوگیری شد ـ گام میهنپرستانهای که در همان زمان ، خشم نمایندگان پارلمان انگلیس و بدگویی روزنامههای انگلیسی را برانگیخته بود.
در دورهی رضاشاه بود که سرانجام امتیاز کاپیتولاسیون از میان برداشته شد ، قوانین مدنی ، تجارت ، مجازات عمومی ، ثبت ازدواج و طلاق ، سجل احوال ، نظام وظیفهی عمومی، تبدیل نام ماهها و بروج و ثبت اسناد و املاک ، قانون مقیاسات (پذیرش سیستم متریک) و بسیاری دیگر از قوانین پیشرو و موردنیاز کشور به تصویب رسید ، رضاشاه برای ایران ارتش یکپارچه پدید آورد ، امتیاز تلگراف جنوب را از انگلیسها پس گرفت ، خانخانی را برانداخت ، کوشید عشایر را خلع سلاح و دیه نشین گرداند ، زنان ایران را از چادر و روبند رها گردانید و رسم حرمسرا در دربار را برانداخت ، جلو نمایشهای محرمی مانند سینهزنی ، زنجیرزنی و قمهزنی را گرفت و از رونق دکان مفتخوری آخوندها کاست ، بهداشت و تندرستی را بهبود داد ، دانشگاه برپا ساخت ، بانک ملی بنیاد نهاد ، شیخ خزعل و سیمیتکو و دیگر سرکشان و دشمنان استقلال و تمامیت ایران را سرکوبید ، راه آهن سراسری کشید ، کارخانهها ساخت و بسیاری کارهای دیگر که بر روی هم مایهی زندگی و آبروی ایران در جهان گردید.
Post #27426
1.06K