✴️ «عنکبوت» در ایران
🖌 کوشاد تلگرام
«عنکبوت و مگس» نام دفترچهایست که «ویلهلم لیبکنشت» (1900-1826) سوسیالیست آلمانی در سال 1889 بزبانی ساده نوشته. نویسنده در این دفترچه ، کارگران و رنجبران را به «مگس» ماننده میداند که «اربابها ، بهرهکشان ، دلالان ، سرمایهداران ، زمینداران و سران کلیسا» مانند «عنکبوت« آنها را در تارهای خود گرفتار گردانیده و خونشان را میمکند. در پایان این دفترچه نویسنده رو به «مگسها» گردانیده و میگوید : «اوه مگس ، اگر میخواستی ، اگر براستی میخواستی ، شکستناپذیر بودی! راست است که عنکبوتها امروز نیرومندند ولی شمارشان اندک است. حتی اگر شما مگسها بسیار کوچک باشید ، لشکری هستید ، شما خود زندگی هستید ، شما جهان هستید ـ اگر براستی میخواستید. اگر تنها یگانه (=متحد) گردید ، با یک بال زدن ، همهی تارها را پاره میکنید ــ همهی آن تار عنکبوتهایی را که امروز شما را به دام میاندازند ، و شما را از گرسنگی نابود میگرداند. اگر براستی بخواهید ، میتوانید بیچیزی و بردهداری را از میان بردارید. پس خواستن را یاد بگیرید!»
در سال 1917 که در روسستان شورش ماه فوریه رخ داد و تزار نکولا برافتاد ، این دفترچه از پرخواننده ترین دفترچهها گردید چنانکه چند ملیون نسخه از آن در بیش از بیست چاپ گوناگون پراکنده گردید. گفته شده این دفترچه بر اندیشههای مردم روسستان بسیار هَناییده (تأثیر) و میدانیم که در اکتبر همان سال شورش کمونیستی پیش آمد که بحکومت بلشویکها انجامید.
در نزدیکیهای سال 1325 خورشیدی دفترچهای بنام «عنکبوت» از سوی «باهَمادِ آزادگان» (جمعیت شادروان کسروی و یارانش) بزبان ساده نوشته و بچاپ رسید که در همان زمان از سوی شهربانی از پخش آن جلوگیری و نسخههای آن در کتابفروشیها بازداشت گردید. این دفترچه «عنکبوت» را در ایران آخوندها و پشتیبانان آنها شناسانیده که برای مردم تار تنیده و آنها را گرفتار ساخته و هزار سالست خون مردم ما را میمکند :
«ای ایرانی کم سواد و بیخبر ، ای تو که در گوشهی مزرعهها در کنار جادهها در توی معدنها در دکانها و در کارخانهها در زیر منبرها با صد سختی و بیچارگی میگذرانی ، هیچ میدانی که چه کسانی تو را باین حال فلاکت و بدبختی انداختهاند و چه کسانی امروز نمیگزارند تو از این بیچارگی نجات یابی! یقین دارم که نمیدانی و افسوس میخورم که نمیخواهی بدانی.
ای بیخبر ، کمی از جای خود حرکت کن کمی از خواب غفلت برخیز این فریادی که از دل دردناکی بلند میشود بشنو. کمی بگفتههایم گوش ده من غیر از این از تو چیزی نمیخواهم ...
این شیادانِ مردمفریب چند جورند و بچندین لباس درآمدهاند و در میان شما مردمان ساده و بیخبر ، با آسایش و خوشی میگذرانند. شما بآنها بیش از دیگران احترام میگزارید و از دسترنج خودتان تا بتوانید بآنها کمک میکنید و همین کمکهای شما که بنظر خودتان کم میآید آنها را بطمع انداخته و به مفتخواری عادت داده بطوری که امروز بآسانی نمیتوانند شما را بحال خود گزارند.
یکی از این دستهها که ضررشان از همه بیشتر است آخوندهایند. بلی خدا گواه است که همین آخوندها بدترین بلای جان شمایند. بدترین میکربهایند. ...»
در آن زمان هیچ کس همچون احمد کسروی و «باهَمادِ آزادگان» که او بنیاد گزارده بود ، چنین شناخت و بینشی پیرامون ریشهی گرفتاریها و بدبختیهای ایران نداشت. گذشت زمان و آزمایشهای تاریخی ، که تاوان سختی برایش داده شده ، درستی این شناخت و ژرفای این بینش را دربارهی دشمن شمارهی یک پیشرفت و آزادی تودهی ایرانی نشان داده. همچنین این شناخت و بینش ، گمراه و ناکارآمد بودن کوششهای سیاسی دیگر را نیز آشکار گردانیده.
امروز در دورهی فرمانروایی ملایان و روضهخوانان و مداحان ، ما آن «عنکبوت» مردم ایران را بهتر میشناسیم.
تا دکانهای شیادی آن «عنکبوت» برچیده نشود ، این کشور روی پیشرفت و آزادی را نخواهد دید ـ آن «عنکبوت» که از زمان جنبش مشروطه تا امروز بزرگترین سد دمکراسی و آزادی در این کشور بوده و برای نگهداری دستگاه مفتخواری خود آماده بوده که خود را بدامن بیگانگان نیز اندازد. آن «عنکبوت» که تا تارهای فریب و گمراهی آن دریده نگردیده ، کارگران و رنجبران نیز آسایش نخواهند یافت.
Post #27425
1.04K