ما پاک و معصوم پا به این جهان میگذاریم؛ اما بتدریج جامعه، باورها و الگوهای ذهنی گوناگونی را در آگاهی ما حک میکند و ما را بر اساس آنها برنامه ریزی میکند.
تا زمانی که کودک به اندازهای رشد میکند که بتواند مستقل بیندیشد، جامعه پیشاپیش او را با بسیاری از باورها و الگوهای خود شکل میدهد؛ به گونهای که ممکن است توان ایستادن روی پای خود و اعتماد به درک درونیاش را از دست بدهد.
جهان به او میآموزد که به کلیسا برود، بینش و درک درونی خود را فراموش کند. به جای آنکه به خودش متکی باشد، او را به دنیای بیرون از خودش وابسته میکند.
این یک توطئهی بزرگ علیه بشریت است: تبدیل کردن انسان به موجودی وابسته.
وقتی ذهن برای این کار مورد استفاده قرار میگیرد. این جاست که آگاهی با افکار، خواستهها، جاهطلبیها، نفس، سیاست، ایدئولوژی و هزاران چیز دیگر پوشانده میشود؛ لایه پس از لایه دیگر، تا جایی که آینهی آگاهی شما زیر غبار مدفون میشود.
و آنگاه، به جای زندگی کردن از سرچشمهی وجود خود، زندگیای وابسته، محدود و رنج آلود را آغاز میکنید.
خود را از آنچه جامعه بر شما تحمیل کرده است، رها کنید.
من اخلاق را آموزش نمیدهم؛ اینها همه، در برابر حقیقت درونی انسان، چیزهایی بیاهمیتاند.
من مدیتیشن را آموزش میدهم؛ هنر رها شدن از ذهن را.
ذهن، متعلق به جامعه است؛ اما مراقبه، تنها به خودِ شما تعلق دارد. فقط از طریق مراقبه، میتوانید به آزادی درونی برسید.
آنگاه میتوانید گنجینههای درون خود را کشف کنید، با این اکتشاف یک زیارت درونی آغاز میشود؛ زیارتی سرشار از شادی، آواز و جشن.
و این، سفری بیپایان است. در این سفر، معنای جاودانگی را میچشید و در مییابید که حقیقت وجود شما فراتر از آن چیزی است که ذهن در بارهی «خود» به شما آموخته است.
🍀اوشو
@OCEAN_OM✨🧚♀