ᅟ ᅟ 𝖡𝗅𝖺𝖼𝗄 𝖺𝗎𝗋𝖺, 𝗎𝗇𝗌𝗁𝖺𝗄𝖾𝖺𝖻𝗅𝖾 𝗉𝗋𝖾𝗌𝖾𝗇𝖼𝖾.
𝖡ot : @Evanllbot
Sub: @obsdinchlng
Post #5490
22
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
@obsdin
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from False Hope?!

Rain
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from VANTA SOUND


در شبی که زمینیان خوابِ خویش را فرو خورده بودند و آسمان، طغیانِ کهکشانها را در لفافِ غبار، خفه کرده بود، او در حاشیهی فراموشی، بر آستانهی هیچ ایستاده بود؛ همچون جنگاوری مغرور، نه به هیئت شکستخوردگان، که با هیبتی رنجمدار، چونان بازماندهای از پیشگوییِ تلخِ تقدیر.
نه زمینی در تپش بود، نه زمان در حرکت،
جهان چونان پردهای مچاله، از مدار افتاده بود،
و حضورشان، دو حفرهی خاموش در بطن هستی،
چنان که خداوند نیز، نگاهش را دزدیده باشد.
دستانِ او، رها در گودیِ دستانِ خصم، چونان عتیقهای از عصرهای سوخته، نه در تمنای لمس، که در تسلیمِ اندوهی بینام، در هم تنیده بود.
و آن لحظه،
نه لحظه بود، نه جریان، بلکه شکافی از مکاشفه،
که حروف از عبورش عاجز بودند.
سکوت، نه خلأ، بلکه تندیسِ ناپیدای حضور بود؛
آویخته بر شب، چون ردای تاریکی بر دوش ابدیت.
او، آن پیکرِ تبعیدشدهی بیدرخواست، در نگاهِ دشمنش، طعم خانهای گمشده را بازیافته بود.
نه از جنس خاک، بلکه پناهگاهی از تبار رنج، که حتی خدا نیز در آن ساکت بود.
آنجا، در حدفاصلِ مرگ و مکاشفه، دو مرد، بیکلمه، به زخمی رسیدند که عشق نبود،
اما از هر عشقی حقیقیتر میتپید.
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from 🆕 خـاطـراتِ نـعنـاع
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from ْ·آغــ𓏲ـوش شــب·ْ





عــزیـز تـࢪیــن اشــڪ مــن ، آواز قــــو را بــࢪایـم دࢪ عــمـق وجــود ســـࢪ بـده.