▪️در روزگار ما از «معنا» زیاد صحبت شده.
معمولا اگر کسی به سمت مطالعهی فلسفی میره ، به احتمال قوی انگیزهش اینه یا اینطور عنوان می کنه که میخواد معنای زندگی رو کشف کنه
یا
برای زندگی معنایی پیدا کنه .
- همچنین زیاد شنیدیم
« مشکل جهان امروز فقدان معناست »
.
▪️ حوزهی فکری دیگه ای که راجع به معنا بحث میشه ، فضای معرفت شناسی و فلسفه زبانه
یعنی این بحث که
« یک گزاره چه وقت معنا داره ؟ » : بحث پوزیتیویستی و تجربه گرایی
یا اینکه
- « کدوم دال به کدوم مدلول اشاره می کنه » یا
- « یک دال به چند مدلول می تونه اشاره کنه یا فقط به یک مدلول؟! »
- «همه چیز ذهن و زبان و روان و جهان ، به دال و مدلول قابل تقلیل ست » : بحث پست مدرنی و لکانی
راجع به هر کدوم از این سوالها بحثهای زیادی شده و کتابهای زیادی نوشته شده.
▪️با توجه به این مباحث برای من سوال پیش اومد که
-اصلا «معنا» یعنی چی؟!
- کسی که دنبال معنای زندگیه ، یعنی دنبال چیه؟!
- پوزیتیویست ها یه دوره ای بر این عقیده اتفاق نظر داشتند که « گزاره ای که قابلیت آزمون تجربی یا لااقل استدلال عقلی نداره بی معناست »
این یعنی چی؟!
اگر منظور اینه که گزارههای این چنینی ارزش معرفتی نداره
که حرف درستیه .
چرا بعضیا ( از جمله بسیاری از هواداران پوزیتیویسم ) منتقد این ادعا شدند ؟!
▪️ این سوالات باعث شد که فکر کنم اساسا
«معنی» چه معنی ای میده ؟!
به اولین چیزی که برخورد کردم این بود که :
معنی یعنی مقصود/هدف
این توضیح به هیچ وجه من رو راضی نکرد.
این بود که از هر کس که خیلی حرف از « معنای زندگی » میزد یا منتقد پوزیتیویسم بود می پرسیدم :
اصلا معنا یعنی چی که تو دنبال معنای زندگی هستی ؟
یا
می پرسیدم
اصلاً معناداری گزاره یعنی چی که تو منتقد اون ادعای پوزیتیویستها راجع معناداری گزاره ها هستی؟
اما
جواب درست حسابی نمیگرفتم
▪️این پرسش که « معنا یعنی چی ؟!» ماهها و شاید سالها در ذهن من بدون پاسخ مونده بود
تا چند روز پیش دوباره بهش فکر کردم
و ناگهان چیزایی که از روانشناسی - خصوصا بحث های مربوط به مکانیسم های دفاعی و طرحواره ها خونده بودم - اومد تو ذهنم و
باین پاسخ رسیدم که
کسانی که حرف از معنا برای زندگی یا معنای گزاره می زنن در حقیقت مقصودشون ، تفسیر و تجویز هست
و دنبال چنین چیزی هستند .
یک چیز زمانی برای انسان معنا داره که بشه ازش تفسیری بیرون کشید که به نحوی ارزش یا جهتگیری عملی و اخلاقی ( اخلاق شخصی : معیار ارزش در زندگی فردی ، اخلاق اجتماعی: خوب و بد اجتماعی) رو هدایت کنه
▫️ مکانیسم های دفاعی
در روانشناسی این بحث مطرح هست که :
ذهن و روان انسان همون قدر که توانایی های منحصر به فرد داره ، ضعف های خاص خودش رو هم داره .
یکی از این ضعف ها ، حساسیت و آسیب پذیری فوق العاده بالا - خصوصا در دوران کودکی - هستش
هر مصیبت ، فقدان ، احساس ناامنی و ... می تونه زخمی بزرگ بر روان کودک ایجاد کنه .
ذهن برای تحمل پذیر کردن رنج ، به مکانیسم های دفاعی متوسل میشه .
مکانیسم های دفاعی به رنج معنی می دن.
مکانیسم های دفاعی چیزی از جنس تفسیر هستند و به یک تجویز منتهی می شن.
▪️مثال:
بسیار دیده شده که کودکانی که احساس خلا یا رنجهای خاصی در کودکی و نوجوانی داشتند ، رنج رو اینطور برای خودشون معنی /تفسیر/تحمل پذیر میکردند:
من انسان متفاوت/خاص/ انتخاب شده ای هستم.چنین تفسیری بصورت اتوماتیک به این تجویز ( اخلاق شخصی ) منجر می شه که:
این رنجها - نه بصورت تصادفی بلکه - به صورت هدفمند از سوی خالق جهان/طبیعت به من تحمیل شده تا من برای کارهای بزرگ پخته و تربیت بشم.
وقتی که من به سن بزرگسالی برسم چنان انسان بزرگ و مهم و موفقی خواهم شد که این رنجها جبران خواهد شد.
من باید با این ارادهی الهی/طبیعی ، همراه بشم و ضمن ابا از شکایت و نق زدن هایی که مخصوص کودکان عادیه ، تلاش مضاعفی انجام بدم که شایستگی خودم رو ثابت کنم و به هدفی که برای من در نظر گرفته شده ، نزدیک و نزدیکتر بشم.
▪️ در بحثهای مربوط به معرفت شناسی و فلسفه زبان هم میشه شبیه همون توضیح رو ارائه کرد :
«معناداری یک گزاره» یعنی گزارهای که بتواند تفسیر معتبر تولید کند و صرفاً الفاظی کنار هم نباشد.
گزارهای که قابلیت آزمون تجربی یا لااقل استدلال بیطرفانه عقلی نداره ، قابلیت تفسیر نداره ، و نمیشه ازش تجویز و توصیه ( اخلاق اجتماعی) بیرون کشید ...
این گزاره رو در نظر بگیرید:
هستی، عدم است.
هگل
این گزاره از نظر منطقی مغالطه آمیز و خود متناقضه و امکان تفسیر روشن نداره.
ازین گزاره به چه اخلاقی می توان رسید جز بی اخلاقی ؟
نظیر اونچه در حکومت های انقلابی ابتدای قرن ۲۱ ( آلمان و شوروی) ایجاد شد :
توجیه جرم و جنایت و جهل و خرافات
#فرهاد_صبا ✍
@NOWzayesh | نوزایش فکری