نقد «رواج واژهٔ روایت» و جدی گرفتن سفسطههای پستمدرن
▪️یکی از نقاط تاریخ تکامل فرهنگی انسان ، مهار آتش است
اهمیت مهار آتش فقط در پختن غذا یا امنیت بیشتر نبود ،
آتش باعث شد انسانها ساعتهای طولانی دور هم جمع شوند ، با یکدیگر گفتوگو کنند، خاطره تعریف کنند و کمکم قصهها ساخته، پرداخته و نسل به نسل منتقل شوند.
پرداختن به قصه یک مزیت تکاملی مهم بود. داستانها باعث میشدند افراد بیشتری بتوانند با یکدیگر احساس نزدیکی، اعتماد و هویت مشترک پیدا کنند ،حتی اگر خویشاوند نزدیک هم نبودند.
بعدها تاریخ تکامل همین سازوکار را در مقیاسی بزرگتر میبینیم :
جایی که امپراتوریها زیر چتر ایدئولوژی و افسانه ها و اسطوره های مشترک ساخته شد.
اهمیت قصهها در آن بود که عمدتاً درباره چیزهایی سخن میگفتند که
دیده نمیشدند ، قابل اندازهگیری نبودند و چهبسا کاملاً ساخته ذهن انسان بودند ،
مفاهیمی مانند خدا ، فرشتگان ، بهشت ، رسالت تاریخی ، #قوم_برگزیده و دهها مفهوم مشابه.
کارکرد اصلی این باورها ایجاد همبستگی و همکاری میان گروههای بزرگ انسانی بود.
اما در عصر روشنگری ، تلاش بزرگی برای تفکیک این دو قلمرو آغاز شد
یعنی
۱- موضوعاتی که سنجشپذیر نیستند و احتمالاً ساخته ذهن ، فرهنگ یا زباناند و میتوانند مفید یا مضر باشند.
۲- فکتها : اموری که مستقل از ذهن و زبان ما وجود داشتهاند ، دارند و خواهند داشت.
در مورد قطعیت این دسته بندی تردیدهایی مطرح ست ، اما آنچه مسلم ست این پیشفرض ها از نظر منطقی قابل دفاع و از نظر عملی بسیار مفیدند .
▪️اما در نیمه دوم قرن بیستم ، جریان سوفسطائی گرایانه به اسم پستمدرن ، که خود را در تقابل با خرد روشنگری تعریف میکرد ، دوباره ایده هایی را مبنی بر « مرکزیت قصه در تفکر بشر » ( حتی تفکرات تحلیلی و بحث ها راجع به امور واقعی) تبلیغ و ترویج کردند که به مذاق خردستیزان منقلی خوشایند بود .
اما با نام های متفاوت مانند روایت
قصه گرایی و نقل گرایی منقلی حالا با واژگان دانشگاهی دوباره به صحنه بازگشته و با تبلیغ نظام های جماعت گرا ، مانند فاشیست ها و کمونیست ها ، به پادارایم غالب میان نخبگان و دانشگاهیان بدل شد.
در این پارادایم ، مرز میان فکت و تفسیر ، میان واقعیت و داستان و میان نظریه های علمی ای که جهان را متحول کرد با سایر نظامهای فکری ، نابود-شده یا در حال نابودی جلوه داده می شد .
و چنین القا شد که قوانین علمی سنجش پذیر مفید ، هم چیزی بیش از «یک روایت» نیستن.
روایتی در کنار روایتهای دیگر
گویی بین داستان خلقت و تکامل ، تفاوتی به لحاظ انسجام عقلانی و/یا فایده ی عملی ( در تبیین و پیشگویی) وجود ندارد
و اگر در دورههایی این دو از لحاظ ارزش عقلانی و عملی متفاوت جلوه وه میکردند به لحاظ تبلیغات نظامهای ایدیولوژیک سرمایهداری و تعصبِ ناشی از جو غالب یعنی جو منطق تحلیلی بوده ❗️
⚠️ نظریه پردازان اصلی چنین تفکراتی هیچگاه مسئولیت توضیح تعارضات این تفکر و عواقب وخیم اخلاقی و انسانی آن را به عهده نگرفتهاند
و گاه تا آنجا پیش رفته اند که واقع گرایی عرفی را تمسخر کرده و چنین اعلام کردهاند که
آن کس که به وجود واقعیت خارج از ذهن اعتقاد دارد متوهم است
نه کسی که جهان را صرفاً ساخته ذهن میداند و به چیزی جز محتویات ذهن اهمیت نمیدهد .
ادامه
#فرهاد_صبا ✍
@NOWzayesh | نوزایش فکری