#معشوق_ارواح
#یار_ممنوع
#پارت_۳۲
آیسین دستی در هوا تکان داد و بیتاب گفت:
- اینا چه ربطی به تو داره؟
سایوان آهی کشید و جواب داد:
- چون منم مروارید روح رو دارم. پدر روحم مرواریدش رو به مادرم داد تا با کمک نیروش، هاله مرواریدم رو بپوشونه اما فقط تا بیست و پنج سالگیم دووم میاره.
دستش را روی بازو و بعد روی گردنبندش گذاشت.
- مهره لایسین هم هاله مروارید نیبیل رو تا ببست و دو سالگیم، یعنی امسال، مخفی کرد و قرار بود این گردنبند هم تا وقتی کنترل هاله مروایدم رو تو دست بگیرم، هالهها رو بپوشونه اما...
آیسین دست روی پیشانیش کوبید و گفت:
- اما من احمق طلسم رو ناقص کردم.
بعد سر بلند کرد و پرسید:
- چرا مروارید روح پدرت فقط تا بیست و پنح سالگی هاله مرواریدت رو میپوشونه؟
سایوان مدتی به بیرون پنجره خیره شد و بعد جواب داد:
- چون سن بلوغ و کامل شدن قدرت ارواحه. مقام ارواح تو این سن مشخص میشه و تا پایان عمرشون ثابت باقی میمونه.
آیسین کمی به حرفهای سایوان فکر کرد و گفت:
- خب به هر حال ما سه سال برای با هم بودن وقت داریم. بعدش هم یه فکری میکنیم.
ماهیگیر خندید و سرش را تکان داد.
- ای کاش واقعا همینجوری بود که گفتی.
شمن بهت زده پرسید:
- منظورت چیه؟
سایوان غمگین جواب داد:
- به خاطر مهره لایسین، بیشتر نیروی مهره پدرم، صرف برقراری ارتباط با من و گفتن آخرین حرفاش صرف شد. الان هم فقط با ادغامش با مهره لایسین داره کار میکنه. این هم موقته و فقط یه مدت کوتاه دووم میاره.
آیسین نمیخواست اما ناچار بود که بپرسد.
- دقیقا چه مدت؟
ماهیگیر پشت گوشش را خاراند و جواب داد:
- تا سه چهار ماه بعد روز ارواح. در صورت رابطه با تو، فقط تا روز ارواح.
اشک از چشمان شمن چکید و به سختی زمزمه کرد:
- بعد...؟
پسر آرام گفت:
- باید بین دو دنیا یکی رو انتخاب کنم. یا قلبم رو پاره یا مرواریدم رو خورد کنم.
آیسین بلند شد و بیرون رفت. نگفت اما امید داشت که سایوان انسانها را انتخاب کند.
روزها گذشت و کمکم به موعود انتخاب عروس ارواح نزدیکتر میشدند. در این مدت سایوان کم حرفتر از گذشته شده بود و مدام به فکر فرو میرفت. شمن گمان میکرد او در فکر انتخاب یکی از دو نیمه خود است، بنابراین پا پیچش نمیشد. تا اینکه روزی ماهیگیر بیمقدمه پرسید:
- امسال هم قربانی رو میفرستی؟
آیسین متحیر جواب داد:
- چاره دیگهای ندارم.
سایوان نفس عمیقی کشید و باز پرسید:
- راهارد چی؟
اخمهای شمن در هم گره خورد و گفت:
- دیروز باهاش حرف زدم. اون هم قبول داره فعلا چارهی دیگهای نداریم.
ماهیگیر لبخندی زد و دست شمن را گرفت.
- میخوام تو روز ارواح انتخاب رو انجام بدم...
آیسین لبخندی زد و گفت:
- راست میگی؟ تو ما رو...
سایوان میان حرفش دوید.
- آره اما باید بهم قول بدی اون روز همراه راهارد کاری برام انجام
بدین.
برق رضایت در چشمان شمن درخشید و بدون فکر جواب داد:
- قول میدم، هر کاری که بخوای برات انجام بدم.
سایوان پلک بست تا غم درون چشمانش را بپوشاند و لبخند زد. سر جلو برد و لب بر لب شمن گذاشت.
در شب قبل از روز جشن، سایوان آسوده در کلبه نشسته بود اما آیسین توسط راهارد مهار شده بود تا به سمت ماهیگیر حمله نبرد.
شمن فریاد میزد:
- تو گولم زدی! قرار نبود این رو ازم بخوای.
سایوان لبخند کجی زد و پرسید:
- انتظار داشتی چی ازت بخوام؟ با هم از این جزیره بریم؟
راهارد مداخله کرد.
- واقعا هیچ راه دیگهای نیست؟
ماهیگیر جواب داد:
- چند ماهه دارم به راه حل فکر میکنم اما جوابی غیر این نمیگیرم. اگه غیر این بشه، ارواح باز بهمون مسلط میشن.
شمن نالید:
- اما نه به این قیمت.
سایوان گفت:
- کاملا منصفانه است. وجود من طلسم رو مدام ضعیفتر میکنه. حتی اگه مرواریدم رو بشکنم، دیر یا زود ارواح طلسم رو میشکنن.
اشک از چشمان آیسین روان شد.
- خیلی ظالمی... خیلی ظالمی که این رو از من میخوای.
ماهیگیر جلو رفت و دست بر شانه هر دو گذاشت.
- نه فقط از تو... از هر دوتون میخوام. باید هر دو با هم انجامش بدین وگرنه کار نمیکنه.
راهارد شانه سایوان را گرفت و گفت:
- ولی چیزی که تو میخوای بر خلاف سنته...
ماهیگیر سر تکان داد و جواب داد:
- نیست فقط انجام نشده.
ساعتی بعد راهارد رفت و آیسین تا صبح در آغوش سایوان ماند. صبح ماهیگیر بلند شد و خود را تمیز کرد و لباس مرتب پوشید.
سپس دوشادوش شمن به محل سایبانهای عروس رفت. آیسین جلو رفت و گفت:
- در سالیان دور رسم بود که مردی هم به عنوان خدمتکار همراه عروس میرفت اما بنا به دلایلی دیگر اجرا نشد. امسال سایوان تصمیم گرفت تا عروس را همراهی کند.
☕️…❄️⚜@novelsorena⚜❄️…☕️
Post #2812
142
ناول سورنا | SORENA NOVEL #معشوق_ارواح #یار_ممنوع #پارت_۳۱ روزها مرتب از پشت هم میآمدند و میرفتند. بعد از آن شب، دیگر سایوان خواب نیبیل را ندید و شبهایش در آرامش سپری میشد. مدتی بعد، راهارد دختری را برای ازدواج انتخاب کرد و از شمن خواست تا روزی را برای ازدواجش مشخص کند. اصرار…
- 🔥 2
- 🥰 1
- 😢 1