فریدون
در شاهنامه فریدون را میتوان از نمونه های برتر قهرمانانی دانست که تفرد را به خوبی پشت سر نهاده و خود را یافته اند.
پس از آنکه ضحاک تخت شاهی را از جمشید گرفت و سالهای طولانی بر ایران حکم راند شبی خواب دید که از کاخ شاهنشهان سه جنگجو پیش ضحاک رفته و بر گردن او پالهنگ نهاده و او را وادار به تاختن تا دماوند کوه کرده اند. موبدی خردمند و بیدار به نام زیرک خواب او را تعبیر کرد و او را از تولد فریدون نامی آگاه کرد که تخت را از او خواهد گرفت و او را به بند خواهد کشید.
فریدون زاده شد و بالیدن گرفت گاو برمایه نیز از مادر زاده شد تا دایه او باشد.
آبتین پدر فریدون به دست روزبانان ضحاک گرفتار شد و ضحاک روزگار او را سر آورد.
فرانک مادر خردمند فریدون او را به مرغزار گاو برمایه برد و به نگهبان مرغزار و گاو برمایه سپرد.
سه سال در آن مرغزار با شیر آن گاو پرورش یافت و در حالی که ضحاک دست از جست وجو بر نداشته بود، آوازه گاو برمایه در گیتی پیچید.
مادر دانای فریدون به مرغزار رفت و کودک را از آنجا به البرز کوه برد و به مرد دینی سپرد.
بر فریدون شانزده سال گذشت و او از مادر از نژاد و گوهر خود پرسید. فرانک آنچه را گذشته بود برای او شرح داد و او تصمیم به نابودی ضحاک گرفت در این هنگام ماجرای کاوه در کاخ ضحاک پیش آمد و کاوه علیه ضحاک شورید و به سوی فریدون آمد.
فریدون به سوی بارگاه ضحاک رفت و شهرناز و ارنواز دختران جمشید را آزاد کرد و ضحاک را به بند کشید در این داستان عناصر کهن الگویی دیده میشود که تلاش قهرمان برای رسیدن به کمال و تفرد را نشان میدهد رؤیا قهرمان، کودک، پیر خرد آنیمای مثبت و منفی سفر آزمون گذار از آب و سایه عناصر قابل بررسی در این داستان اند.
#فریدون #شاهنامه_از_دیدگاه_یونگ #تفرد
⚜~|📖@novelsorena🖋|~⚜