TGViewer
ناول سورنا | SORENA NOVEL ناول سورنا | SORENA NOVEL @novelsorena · 310 subscribers
Post #2440 133
#برخورد_سه_جهان
چپتر چهارم-پارت دهم
نویسنده: تاج سیاه

موچیزوکی ایتا
میدونستم این آخرشه، دلم میخواست واسه همیشه اینجا بمونم، بدون درد، بدون مرگ، راحت. میدونستم اون بهتر میتونه از بدن من استفاده کنه، یکی از بزرگترین نینجا های ژاپن، هانزو هاتوری.
-بلند شو، بلند شو فرزند نالایق، بدنت رو رها کن. اینطوری شاید بتونم از اون وضعیت اسفناک نجاتت بدم.
همینطور اشک میریختم.
-میدونم، خودم میدونم، فکر کردی از وضعیت تاسف آوری که توش هستم با خبر نیستم. ولی نمیخوام، نمیخوام بمیرم. میخوام با خانواده جدیدم باشم،میخوام مفید باشم، نمیخوام فقط واسشون یه سربار باشم.
-پس همینجا بمون و توی باتلاق ترس خودت دست و پا بزن.
همونطور وایساده بودم ولی با حرکات عالی ونرمش ضربه های کاری میزد.صورتش رو پوشونده بود و یه لباس بنفش رنگ ارتش باستانی ژاپن تنش بود.جای جای بدنم خونریزی داشت. و چشمام داشت سیاهی میرفت. چه اشکالی داره اینجا بمونم؟ من که فایده ای برای تیم ندارم. تا حالا به جز دردسر برای تیم چیزی نداشتم. من مثل آکیهیرو یه رهبر خوب نیستم، مثل کیلالا مصمم نیستم، مثل تاکویا قدرت بدنی بالایی ندارم، مثل میچیکو مهربون نیستم. من... من فقط یه ترسوئم. همش فرار میکنم . همش بهونه میارم. همش...
یدفه یه صدایی شنیدم، انگار همزمان هم توی سرم بود هم از دوردست میومد.
-هی، ایتا-سان دووم بیار مگه نمیخواستی از میچیکو-سان محافظت کنی. از خانودت.
یدفه به خودم اومدم، اون صدا، صدای ساساگاوا-سان بود. چطوری صداش میومد. ولی مهم نبود. اون درست میگفت. حتی الان خانوادم بزرگتر هم شده. به سمت هانزو برگشتم و تعظیم کردم.
-هانزو-ساما میدونم که قدرتی ندارم، میدونم که لایق اسلحه خونی شما نیستم، برای همین هم هست که میخوام قوی تر بشم، خواهش میکنم اسلحتون، قدرتتون رو بهم قرض بدین، قول میدم سرافنکدتون نکنم.
چند ثانیه سکوت کرد و بعد نفس عمیقی کشید.
-هممم، از ارادت خوشم میاد، قبوله، اسلحه رو بهت میدم. میتونی برگردی ولی اینو یادت باشه اگه یه لحظه به قلبت تردید راه بدی، برمیگردم و این دفعه هم روح و هم بدنت رو میگیرم.
-ممنونم، ممنونم هانزو-ساما.
سریع توی خون بهشون اومدم و ساساگاوا_سان رو دیدم که زیر بغلم رو گرفته بود و از استخر کشیدم بیرون، هر دو روی کمر افتادیم و نفس نفس میزدیم. میچیکو یدفه پرید روم و زد زیر گریه: «بیشعور، بیشعور، احمق، میدونی داشتم میمردم، دیگه حق نداری از این کارا بکنی». خندیدم و سرشو نوازش کردم:
-متاسفم، میدونم همتونو نگران کردم، راستی ممنوم ساساگاوا-سان خدا میدونه اگه به موقع نمیرسیدی چی میشد.
-من کاری نکردم، همش تلاش خودت بود، من فقط یه یادآوری کوچیک کردم.
همگی بلند شدیم و حال همدیگه رو پرسیدیم. تاکویا جوری ذوق داشت که تقریبا هممون خندمون گرفته بود.
***
خودم
همشون واقعا خوشحال بودن. اونقدر که تونستن حتی اگه کم باشه ذره ای قوی تر بشن، به هدفشون نزدیکتر بشن. رفتم تا حال تک تکشون رو بپرسم ولی یدفه حس خیلی بدی بهم دست داد. برگشتم و سریع دست چپم رو جلوی میچیکو-سان گرفتم. یه چاقوی پرتابی از یه جای نا معلوم داخل دستم فرو رفت. درد شدیدی رو تو ساعدم حس کردم. میچیکو-سان رو دیدم که چشماش گرد شده بود و زبونش بند اومده بود. سریع جادوی مکان یابی رو فعال کردم. «چشم را (یک خدای مصری) »چیزی نمی دیدم. پس اون چاقو از کجا اومده بود. یدفه داخل گوشم زمزمه ترسناکی رو شنیدم. «توی این دنیا همیشه حواست به سایَه ات باشه» فهمیدم کسی پشت سرمه ولی تا اومدم برگردم یه مشت محکم توی فکم خورد و اون قدر قدرتش زیاد بود که تقریبا 10 یا 11 متری پرت شدم. شوکه شده بودم، بلند شدم و حریفم رو دیدم، وای نه، الان نه، فقط یه نیمه-شیطان رو کم داشتیم. یه شنل سیاه که انگار از جنس دود بود تنش بود و یه ماسک نصفه به شکل جمجمه روی صورتش و نیشخند بزرگی هم رو لباش. خودش بود، اون بچه سایه بود.
@novelsorena
  • 👍 1
More from @novelsorena
  1. Oct 10, 2026طبق نوشته‌های تاریخ‌نگار یونانی هرودوت، در خلال جنگ‌های ایران و یونان در سال ۴۹۲ پیش از می…
  2. Oct 10, 2026می‌گویند ایرانی‌ها، متخصصان ساخت کانال‌ها هستند نمونه اش کانال خشایارشا، ۲۵۰۰ سال پیش، و ت…
  3. Oct 8, 2026دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند ساکنان حرم ستر و عفاف ملک…
  4. Oct 8, 2026شب است و قدر نسیمی سحر نمی‌آید که قصه‌ی نرسیدن به سر نمی‌آید بهار بود قرار وصال ما اما خزا…
  5. Oct 7, 2026فریدون در شاهنامه فریدون را میتوان از نمونه های برتر قهرمانانی دانست که تفرد را به خوبی پش…
  6. Oct 7, 2026فریدون ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌⚜~|📖@novelsorena🖋|~⚜
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →