در آغاز فیلم «ماهیها عاشق میشوند» ساختهی علی رفیعی، دیالوگها اینطور بود:
ـ میدونی محلیها به این ماهی (قزلآلا) چی میگن؟
ـ نه، چی میگن؟
ـ یه عده میگن نترسماهی، یه عده دیگه هم میگن عاشقماهی.
ولی اگر من فیلمنامهنویسش بودم، دلم میخواست گفتوگو کمی ادامه پیدا کند:
ـ حالا تو کدومشو بیشتر دوست داری؟ نترسماهی یا عاشقماهی؟
ـ خب، نترس نباشه که عاشق نمیشه!
ـ عاشق میشن، ولی صداشون درنمیاد.
...
بله، قزلآلا خلاف جریان آب شنا میکند؛ شاید برای همین «عاشقماهی» اسم بدی برایش نباشد.
آخر، بعضی مسیرها را نمیشود با جریان آب رفت.
باید خلافش شنا کرد.
باید از جایی که ایستادهای دل بکنی و بروی سمتِ آن چیزی که دلت را آنجا جا گذاشتهای.
شاید قزلآلا هم عاشق است؛
فقط فرقش این است که
عاشق که میشود،
راه میافتد.
و شاید بد نباشد آدمها بعضی وقتها
از عاشقماهی یاد بگیرند...
Post #1193
136
- ❤🔥 2
- ❤ 1