تصدیق
در باب «صدق» و «کذب» سخن بسیار گفتهاند؛ اما باید میان دو مسئله فرق گذاشت: یکی اینکه چه چیزی صدق است و چه چیزی کذب، و دیگری اینکه ما در برابر آن چه موضعی میگیریم.
صدق و کذب، وصفِ کلام و خبر و انشاء است؛ اما تصدیق و تکذیب، بیانگر نسبت ما با آن کلام و گوینده است.
ممکن است خبری صدق باشد، اما کسی آن را تکذیب کند؛ یا خبری کذب باشد، اما کسی آن را تصدیق نماید. پس صدق و کذب یک مسئله است و تصدیق و تکذیب مسئلهای دیگر.
مصدّق؛ تصدیقکننده
در قرآن، واژه تصدیق در معانی و موقعیتهای گوناگون به کار رفته است.
خداوند درباره کتاب نازلشده بر پیامبر میفرماید:
«وَأَنزَلنا إِلَيكَ الكِتابَ بِالحَقِّ مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ الكِتابِ» (مائده/۴۸)
یعنی این کتاب، کتابهای پیشین را تصدیق میکند.
درباره هارون نیز میخوانیم:
«وَأَخي هارونُ هُوَ أَفصَحُ مِنّي لِسانًا فَأَرسِلهُ مَعِيَ رِدءًا يُصَدِّقُني» (قصص/۳۴)
هارون قرار است موسی را تصدیق کند و پشتیبان او باشد.
پس تصدیق، بهخودیخود نشانه حقانیت نیست. ممکن است کسی حق را تصدیق کند و یا ممکن است باطلی را بپذیرد.
حضرت عیسی نیز درباره خود میفرماید:
«إِنّي رَسولُ اللَّهِ إِلَيكُم مُصَدِّقًا لِما بَينَ يَدَيَّ مِنَ التَّوراةِ» (صف/۶)
و درباره حضرت مریم آمده است:
«وَصَدَّقَت بِكَلِماتِ رَبِّها وَكُتُبِهِ» (تحریم/۱۲)
بنابراین، تصدیقکننده ممکن است پیامبر باشد، مؤمن باشد یا هر کس دیگری؛ آنچه اهمیت دارد، موضوع تصدیق و نسبت آن با حقیقت است.
البته تصدیق همیشه صرفاً یک باور ذهنی نیست؛ گاهی پذیرش و تأیید است و گاهی تحقق بخشیدن به چیزی که پذیرفته شده است. معنای دقیق آن را باید از سیاق فهمید.
مکذّب؛ تکذیبکننده
در قرآن، تکذیب نیز کاربرد فراوانی دارد؛ از تکذیب آیات الهی گرفته تا تکذیب پیامبران و روز جزا.
«وَالَّذينَ كَفَروا وَكَذَّبوا بِآياتِنا» (بقره/۳۹)
«فَإِن كَذَّبوكَ فَقَد كُذِّبَ رُسُلٌ مِن قَبلِكَ» (آلعمران/۱۸۴)
و درباره سرانجام تکذیبکنندگان میفرماید:
«ثُمَّ يُقالُ هٰذَا الَّذي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبونَ» (مطففین/۱۷)
تکذیب، تنها یک انکار زبانی نیست؛ میتواند مبنای رفتار و انتخاب انسان قرار گیرد. کسی که چیزی را میپذیرد، بر اساس آن عمل میکند و کسی که آن را انکار میکند، ممکن است راهی دیگر در پیش گیرد.
رؤیا؛ صدق و تصدیق
رؤیا، آن چیزی است که انسان در خواب میبیند. تعبیر «رؤیای صادقه» نیز نشان میدهد که هر رؤیایی لزوماً مطابق واقع نیست؛ برخی رؤیاها میتوانند ناشی از امور روزمره یا عوامل دیگر باشند.
قرآن درباره رؤیای پیامبر میفرماید:
«لَقَد صَدَقَ اللَّهُ رَسولَهُ الرُّؤيا بِالحَقِّ» (فتح/۲۷)
و درباره رؤیایی دیگر میخوانیم:
«وَما جَعَلنَا الرُّؤيَا الَّتي أَرَيناكَ إِلّا فِتنَةً لِلنّاسِ» (اسراء/۶۰)
برخی رؤیاها نیز نیازمند تعبیرند؛ چنانکه در داستان حضرت یوسف، رؤیای او و خواب زندانیان و پادشاه مطرح میشود.
پس باید میان خود رؤیا، صدق یا کذب آن، و واکنش ما به آن تفاوت گذاشت.
تصدیق رؤیای حضرت ابراهیم
در ماجرای ذبح فرزند، خداوند به حضرت ابراهیم میفرماید:
«قَد صَدَّقتَ الرُّؤيا إِنّا كَذٰلِكَ نَجزِي المُحسِنينَ» (صافات/۱۰۵)
اینجا نکتهای ظریف وجود دارد: «صَدَّقتَ الرُّؤيا» را نباید بیدرنگ به معنای «رؤیای تو صادقه بود» گرفت.
در سیاق داستان، این عبارت میتواند به معنای تصدیق و تحقق بخشیدن به رؤیا باشد؛ یعنی ابراهیم در مقام انجام آنچه خیال میکرده که مأمور به انجامش بود، برآمد.
اما آیا از این عبارت میتوان نتیجه گرفت که رؤیای او صادقه بوده است؟
تفاوت صدق و صدّق در اینجا نشان میدهد که رویای پیامبر صدق بوده و حضرت ابراهیم، رویای خود را تصدیق کرده بود، در حالیکه رویای صادقه نبود.
به همین دلیل
خداوند جلوی ذبح را گرفته و به حضرت ابراهیم گفت که «قد صدّقت الرؤیا» یعنی تو این رویا را صدق پنداشتی...
@nojabaaa
Post #158
1.55K