آیا اخلاق نسبی است؟
همه ما میدانیم که اجرای احکام دینی نسبی است؛ یعنی یک نسخه یکسان برای همه افراد در همه شرایط وجود ندارد. احکام دینی کاملاً وابسته به زمان، مکان، سن، جنسیت، توان جسمی و شرایط اضطرار تغییر میکنند. ریشه اصلی این نگاه در خود قرآن آمده است:
«لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا» (بقره/۲۸۶) — خداوند هیچکس را جز به اندازه توانش تکلیف نمیکند.
اگر کل دین را متشکل از سه بخش احکام، اعتقادات و اخلاق بدانیم، تفاوت ظرفیتها و نسبی بودن شرایط در هر سه بخش جاری است:
۱. نسبیت در احکام (فقه و عمل)
در احکام، نهتنها شرایط محیطی (مثل نماز شکسته مسافر یا روزه بیمار) تعیینکنندهاند، بلکه ظرفیت و شرایط فردی هم حکم را تغییر میدهد؛ تا جایی که مستحبِ یک شخص میتواند برای دیگری واجب یا حتی حرام باشد.
• ازدواج: با اینکه ازدواج سنت پیامبر و مستحب شمرده میشود، اما حکم آن برای همه یکسان نیست. اگر کسی در معرض گناه باشد، ازدواج بر او واجب میشود؛ اما اگر فردی توانایی اداره زندگی یا رعایت حقوق همسر را نداشته باشد و موجب ظلم شود، همین امر مستحب، غیرلازم و حتی مضر و ناپسند میگردد. حتی در روایات مربوط به زمانهای فتنه و آخرالزمان، برای برخی افراد، تجرد و خلوتنشینی برای حفظ دین توصیه شده است.
و بسیاری مثال دیگر...
۲. نسبیت در اعتقادات (مراتب عقول و ایمان)
در بخش باورها نیز ظرفیت فکری و روحی انسانها یکسان نیست و ایمان مراتب دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:
«إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ» (ما پیامبران مامور شدهایم که با مردم به اندازه عقل و ظرفیت فکریشان سخن بگوییم).
از همین رو، تحمیل درجات بالای معرفت به کسی که ظرفیتش را ندارد ناپسند است. نمونه بارز آن روایت مشهور درباره اختلاف درجه ایمانی دو صحابی بزرگ است:
«لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سلمانَ لَكَفَرَهُ» (اگر ابوذر میدانست در دل سلمان چه میگذرد، او را تکفیر میکرد). همچنین در روایات آمده که «ایمان دارای هفت درجه است» و نباید بار درجه بالاتر را بر دوش کسی گذاشت که در درجه پایینتر قرار دارد.
و بسیار مثالهای دیگر...
۳. نسبیت در اخلاق
وقتی احکام و مراتب اعتقادی تابع ظرفیت و موقعیت باشند، اخلاق به طریق اولی نسخه یکسان و صلب ندارد و مصادیق رفتار اخلاقی متناسب با زمان، نقش، جنسیت و موقعیت تغییر میکند:
• تغییر اخلاق با تغییر زمان و جامعه (زهد و سادهزیستی): حضرت علی (علیهالسلام) در دوران حکومت خود لباس خشن میپوشیدند چون جامعه فقیر بود و حاکم باید همسطح ضعیفترین مردم میزیست. اما در عصر امام صادق (علیهالسلام) که وضع اقتصادی جامعه بهتر شده بود، ایشان لباس تمیز و آراسته میپوشیدند و در پاسخ به معترضان فرمودند: زهد به معنی عدم تعلق قلب است. در این زمان، پوشیدن لباس ژنده نه تنها اخلاقی نیست، بلکه تحقیر نعمت خداست.
• تفاوت فضیلت اخلاقی بر اساس جنسیت و نقش: در نهجالبلاغه آمده است:«خِيَارُ خِصَالِ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ: الْكِبْرُ وَالْجُبْنُ وَالْبُخْلُ...» تکبر در برابر نامحرم، ترس (احتیاط در حفظ عفت) و بخل (حفظ اموال خانواده) برای زن فضیلت اخلاقی است، اما همین ویژگیها برای مرد در عرصههای اجتماعی رذیله محسوب میشوند.
• تغییر صفت اخلاقی در موقعیتهای گوناگون:
• خشم: در روابط فردی و خانوادگی، «صبر و کظم غیظ» فضیلت است؛ اما همین خشم در برابر ظالم و در میدان نبرد، تبدیل به «غیرت و شجاعت» میشود.
• تواضع: تواضع در برابر مؤمنان فضیلت است، اما تواضع در برابر فرد متکبر یا ستمگر ناپسند و عین خواری است (التَّكَبُّرُ مَعَ الْمُتَكَبِّرِ عِبَادَةٌ).
• قاعده «حسناتُ الأبرارِ سيّئاتُ المقرَّبین»: رفتار اخلاقی متناسب با سطح رشد روحی فرد سنجیده میشود. کاری که برای یک فرد عادی فضیلت محسوب میشود، ممکن است برای یک فرد دیگری کوتاهی اخلاقی تلقی شود.
و یا داستان حضرت موسی و همراهش در قرآن
و بسیار مثال دیگر...
نتیجه گیری: دین و به طور اخص اخلاق یک سیستم مکانیکی و تکنسخهای نیستند. هر انسانی ظرفیت و یا به تعبیر قرآن، وسع دینی، فکری و اخلاقی منحصربهفرد خود را دارد. درک این نسبیت و موقعیتشناسی باعث میشود نه در قضاوت دیگران دچار بیانصافی شویم و نه تکالیفِ فراتر از توان را به خود و جامعه تحمیل کنیم.
حال سوال اصلی اینست که اگر همه چیز وابسته به زمان و مکان و موقعیت و یا ظرفیت طرف باشد، اصول اصلی و غیرقابل تغییر این دین در بخش احکام، اعتقاد و اخلاق چیست؟
آیا اصلا اصول ثابت و لایتغیری وجود دارد؟
@nojabaaa
Post #157
2.05K