طاغوت
طاغوت فقط بتِ سنگیِ جاهلیت نیست.
طاغوت، آنجاست که چیزی یا کسی از حدّ خود فراتر میرود؛
آنجا که مخلوق، جای خالق مینشیند؛
جایی که قدرتی محدود، ادعای اطاعتِ بیحد میکند؛
جایی که انسان، در برابر غیرِ خدا سرِ بندگی فرود میآورد.
قرآن وقتی از طاغوت سخن میگوید، فقط یک اسم به کار نمیبرد؛
از رابطهای سخن میگوید که میان انسان و طاغوت شکل میگیرد.
میگوید:
«عَبَدَ الطَّاغُوتَ»
طاغوت را عبادت میکنند.
«يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ»
به طاغوت ایمان میآورند.
«يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ»
در راه طاغوت میجنگند.
«أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ»
طاغوت ولیّ و سرپرست آنان میشود.
اینها فقط چند فعل پراکنده نیستند.
عبادت، ایمان، ولایت، جهاد؛
مجموعهای از مهمترین نسبتهایی که انسان میتواند با یک مرجع قدرت برقرار کند.
و درست در برابر آن، قرآن خدا را مینشاند.
خدا را عبادت کن.
خدا را اطاعت کن.
به خدا ایمان بیاور.
به ولایت خدا درآی.
اینجاست که طاغوت و خدا، در منطق قرآن، دو راهِ موازی نیستند؛
دو قطبِ متقابلاند.
یک سو:
خدا و نور و هدایت و ولایت و حق
و سوی دیگر:
طاغوت و ظلمت و ضلالت و ولایتِ باطل
قرآن میگوید:
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»
و در مقابل:
«وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»
مسئله، فقط انتخاب میان دو اسم نیست؛
انتخاب میان دو ولایت است؛
دو مسیر؛
دو قبله برای زندگی انسان.
و به همین دلیل، قرآن ایمان به خدا را در کنار یک «نفی» قرار میدهد:
«فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ»
اول:
کفر به طاغوت.
بعد:
ایمان به خدا.
اول «لا»؛
بعد «إلا».
اول تخلیه؛
بعد تحلیه.
چون نمیتوانی همزمان بندگیِ خدا را بخواهی و برای غیرِ خدا نیز حقِ بندگیِ مطلق قائل باشی.
هر قدمی که انسان را از عبادتِ طاغوت، ولایتِ طاغوت، اطاعتِ طاغوت و تسلیم در برابر حکمِ طاغوت دور کند، گامی در مسیر توحید است.
و اینجاست که به یکی از تکاندهندهترین آیات قرآن میرسیم:
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ»
«آیا ندیدی کسانی را که گمان میکنند به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل شده ایمان آوردهاند، اما میخواهند برای داوری به طاغوت رجوع کنند؛ در حالی که امر شدهاند به طاغوت کافر شوند؟»
اینجا قرآن یک تناقض بزرگ را آشکار میکند:
ادعای ایمان به خدا،
اما رجوع برای داوری به طاغوت.
چرا «تحاکم» اینقدر مهم است؟
چون تحاکم فقط پرسیدنِ یک سؤال نیست.
تحاکم یعنی:
وقتی اختلاف پیدا شد،
حکمِ چه کسی را فصلالخطاب بدانی؟
حق را چه کسی تعیین کند؟
نزاع را چه کسی فیصله دهد؟
و در نهایت،
حکمِ چه کسی را بپذیری؟
از همینجاست که طاغوت را بهتر میتوان شناخت.
طاغوت فقط آن چیزی نیست که در برابر خدا سجده میطلبد؛
گاهی آن چیزی است که میخواهد در جایگاه داور نهایی بنشیند.
پس شاید یکی از نشانههای طاغوت این باشد:
آن قدرتی که انسان میخواهد در برابرش نه فقط فرمان ببرد، بلکه هنگام اختلاف نیز حکم او را فصلالخطاب بداند.
اینجا دیگر مسئله فقط «قدرت» نیست.
مسئله، حقِ حکم کردن است.
و شاید راز «کفر به طاغوت» همین باشد:
اینکه انسان اجازه ندهد هیچ مخلوقی،
هیچ قدرتی،
هیچ شخصی،
هیچ نظامی،
هیچ قانونی،
و هیچ مرجعی،
آنچنان بر او مسلط شود که در مقام بندگی، ولایت یا حکم نهایی، جایگاهی پیدا کند که از آنِ خداست.
کفر به طاغوت، مقدمهٔ ایمان به خداست.
نه یک شعار سیاسی است؛
نه صرفاً یک شورش علیه قدرت.
یک مسئلهٔ عمیقتر است:
اینکه در نهایت، چه کسی بر تو حکم میراند؟
و این پرسش، شاید از هر پرسش سیاسی دیگری بنیادیتر باشد.
زیرا انسان ممکن است زنجیرهایش را نشناسد؛
اگر زنجیر را «اطاعت» بنامند.
ممکن است بت را نشناسد؛
اگر بت، از سنگ ساخته نشده باشد.
ممکن است طاغوت را نشناسد؛
اگر به جای بت،
بر تختِ قانون،
بر مسندِ داوری،
بر جایگاهِ ولایت،
یا در قلبِ انسان نشسته باشد.
پس پیش از آنکه بپرسیم:
«طاغوت کیست؟»
شاید باید بپرسیم:
«در زندگی من، چه کسی حق دارد فرمانِ نهایی بدهد؟
چه کسی حق دارد ولیّ باشد؟
چه کسی حق دارد فصلالخطاب باشد؟
و من در برابر چه کسی، بیچونوچرا سر فرود میآورم؟»
شاید طاغوت، پیش از آنکه یک «شخص» باشد،
یک نسبت باشد.
نسبتِ انسان با مرجع قدرت.
و توحید، پیش از آنکه فقط گفتنِ «خدا یکی است» باشد،
این باشد که:
در تمام قلمروهای بندگی،
برای خدا شریک نسازی.
@nojabaaa
Post #154
2.96K