فریب دستور زبان
تا به حال به این فکر کردهاید که دستور زبان (گرامر) چطور روی نحوه تفکر و جهانبینی ما تاثیر میگذارد؟
ذهن ما به شدت شرطی شده است؛ ما به دلیل استفاده از دستور زبان، همیشه به دنبال یک «فاعل» میگردیم. پیشداوری ذهنی ما این است که هر «عملی» حتماً نیاز به یک «انجامدهنده» (فاعل) دارد که جدا از خود آن عمل ایستاده است.
در اصل ما زندانیِ دستور زبان هستیم!
وقتی میگوییم «صاعقه درخشید»، به دلیل استفاده از دستور زبان، در ذهنمان «صاعقه» را فاعل و «درخشیدن» را فعل آن میدانیم. یعنی تصور میکنیم چیزی به نام صاعقه وجود دارد که تصمیم میگیرد عمل درخشیدن را انجام دهد.
اما آیا صاعقه چیزی جز همان درخشیدن است؟ خیر! صاعقه، همان درخشیدن است. فاعلی در پشت عمل پنهان نشده است؛ فاعل و فعل در اینجا یکی هستند و عمل، تمامِ حقیقتِ آن پدیده است.
یا وقتی میگوییم «باد میوزد»، ذهن ما تصور میکند چیزی به نام «باد» وجود دارد که تصمیم گرفته عمل «وزیدن» را انجام دهد. اما آیا بادی وجود دارد که نوزد؟ خیر! باد دقیقاً همان «حرکت هوا» یا خودِ «وزیدن» است. به محض اینکه وزیدن متوقف شود، دیگر بادی وجود ندارد، بلکه فقط «هوا» هست. پس باد، خودِ وزیدن است.
و بسیاری مثالهای دیگر...
جالب اینجاست که وقتی از این زاویه به متون دینی خودمان نگاه میکنیم، به مفاهیم بسیار عمیقی میرسیم.
یکی از زیباترین جلوههای این مفهوم در آیه ۱۷۷ سوره بقره است. خداوند وقتی میخواهد مفهوم «بِرّ» (نیکی و خوبی مطلق) را تعریف کند، نمیگوید نیکی این است که فلان کار را بکنید، بلکه نیکی را معادل یک «شخص» قرار میدهد!
انسانِ به کمالرسیده چنان با عملِ خود یکی میشود که دیگر «انجامدهنده» کار خوب نیست، بلکه «خودِ کار خوب» است!
قرآن میفرماید:
«...وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ...»
(...بلکه نیکی واقعی، کسی است که به خدا ایمان آورده است...)
دقت کنید! نمیگوید نیکی کارِ کسی است که ایمان آورده؛ میگوید نیکی «خودِ آن شخص» است. انسانی که کار خوب میکند، بر اثر تکرار و عمق نیت، ذاتش با عملش یکی میشود و خودش تبدیل به تجسمِ نیکی (بِرّ) میشود؛ درست مثل صاعقهای که تمامِ هویتش، همان درخشیدن است.
یا در آیات بسیاری این مضمون را داریم که «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً» یعنی «ما تو را نفرستادیم مگر بشارت دهنده یا نذیر دهنده» و میبینیم که پس از عبارت «وما ارسلناک» اسم فاعل به کار رفته است
ولیکن در آیه ۱۰۷ سوره انبیاء درباره پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآله) میخوانیم:
«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» (و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم)
خداوند نمیفرماید تو را فرستادیم تا با مردم «رحیم» باشی یا کار رحمتآمیز (فعل) انجام دهی؛ بلکه میفرماید تو اساساً خودِ رحمتی! در اینجا فاعل (پیامبر) در صفت و فعل خود ذوب شده است.
یا در آیهٔ (نور/۳۵) میخوانیم:
«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ…»
(خداوند نور آسمانها و زمین است)
قرآن نمیفرماید خداوند آسمان و زمین را روشن میکند (که در آن صورت خدا میشد فاعل، و روشن کردن میشد فعل). بلکه میفرماید او خودِ «نور» است. در بالاترین سطح وجود، فاعلِ روشنکننده هستی با خودِ حقیقتِ روشنایی یگانه است.
حال جا دارد از خود بپرسیم آیا جملهٔ «من فکر میکنم» یا «من اراده میکنم» جزو فریب دستور زبان هستند یا واقعا فاعلی وجود دارد؟
@nojabaaa
Post #153
3.56K