The underlying causes of pedophilic disorder are unclear. Although pedophilic behaviour has long been associated with sexual abuse or neglect experienced during childhood, recent studies have implicated certain alterations of brain structure and function that may be the result of neurodevelopmental problems occurring in utero or in early childhood.
An individual with pedophilic disorder who acts on his or her urges generally commits a serious sexual offense. Patients who are diagnosed with the disorder are expected to participate in treatment programs. To the extent that they are successful, however, such programs, involving both cognitive and behavioral therapies (see cognitive behaviour therapy), have served mainly to strengthen the affected individual’s ability to control his or her pedophilic urges rather than to eliminate the urges altogether. In some cases medications such as cyproterone that suppress the activity of testosterone in men can be effective in reducing aggressive behaviour and sex drive.
Pedophilia may be distinguished from hebephilia (sexual preference for individuals who typically are between ages 11 and 14) and ephebophilia (sexual preference for late-stage adolescents, typically ages 15 and 16). In many countries an individual who is convicted in a court of law of child sexual abuse (see child abuse), which involves sexual abuse of a prepubescent or postpubescent individual up to age 18, is known as a sex offender; some of those individuals are also later clinically diagnosed with pedophilia.
Some pedophiles are sexually attracted only to children, whereas others are attracted to both children and adults. Pedophiles may be attracted to children of only one sex or to children of either sex. Sexual encounters between individuals with pedophilic disorder and children are frequently traumatic for the latter, especially if force or violence, or the threat of force or violence, is involved. Most pedophiles are men; the condition is rare in women.
pedophilia, also spelled paedophilia, also called pedophilic disorder or pedophilia disorder, in conventional usage, a psychosexual disorder, generally affecting adults, characterized by sexual interest in prepubescent children or attempts to engage in sexual acts with prepubescent children.
The term was used with that meaning in the psychiatric diagnostic literature prior to the publication of the fifth edition of the Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders (2013; DSM-5), which replaced pedophilia with pedophilic disorder. As in earlier editions, the DSM-5 classifies the disorder as one of several paraphilic disorders, involving atypical sexual interests, practices, or behaviours (paraphilias).
Unlike the earlier editions, however, the DSM-5 explicitly distinguishes between paraphilias and paraphilic disorders, recognizing for the first time that individuals may exhibit or engage in a range of atypical sexual interests, desires, practices, or behaviours that do not, in themselves, constitute mental illnesses. Under this diagnostic scheme, a paraphilia is recognized as a paraphilic disorder only if one or more of the following criteria are met:
(1) the interest or desire produces significant distress or social impairment in the affected individual, for reasons unrelated to society’s disapproval, and (2) the practice or behaviour inherently involves harm to others or is directed at unwilling persons or persons who are unable to give legal consent (e.g., because of their age).
In the case of pedophilia, although the interest itself is no longer considered symptomatic of mental illness—unless it causes distress in the affected individual—any behavioral expression of the interest (e.g., any attempt at sexual contact with children) is sufficient to warrant a diagnosis of pedophilic disorder.
The DSM-5 further stipulates that the interest or behaviour in question must be present for at least six months for clinical diagnosis, and the affected individual must be at least 16 years of age and at least 5 years older than the child (or children) at the centre of the individual’s sexual fantasies.
از لحاظ روان شناختی، مردان مبتلا به بچه بازی از جامعه ستیزی بالاتری نسبت به عموم افراد جامعه برخوردارند.هم چنین سوء مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی به بروز این اختلال کمک میکند که در اغلب بچه باز ها مشاهده می شود.
گزارش ها حاکی از آن است که شخص پدوفیل، اغلب از پیش زمینه ی ناراحتی های عصبی و اختلالات اضطرابی و افسردگی رنج میبرد. به طوری که وقتی این اشخاص، خلایق روحی شان منفی است، خیال پردازی های جنسی درباره کودکان در آن ها اوج میگیرد و میپندارند که این خیال پردازی ها شاید راهی برای غلبه بر این ملالت است .
در حالیکه این گمانه هر چه بیشتر آن ها را به مرحله به فعلیت رساندن این خیال پردازی ها نزدیک می کند. روان شناسی به نام کنت در سال 1985، ویژگی های روان شناختی سوءاستفاده کنندگان جنسی را در پنج بعد بررسی کرد :
1.انکار هر نوع مسئله توسط مجرم؛ کنت، این انکار را ناشی از دو علت دانست: الف( احساس گناه یا شرم به همراه عدم اعتماد به پرسشگر ب( اعتماد به آسیب رساننده نبودن عمل توسط سوءاستفادهگر
٢( بر انگیختگی جنسی فقط در برابر کودکان 3 ( خیال پردازیهای جنسی مکرر توسط بچه باز، طلیعه تعرض جنسی به کودکان است. ٤(تحریف های شناختی: محققی به نام ایبل و همکارانش در سال 1984 از جمله تحریف های شناختی در سوءاستفاده کنندگان جنسی از کودکان را این موارد دانستند: الف(بچه باز چون نوازش های جنسی را آسیب زا نمی داند در نتیجه آن را قبیح ندانسته و به منزله یک عمل جنسی واقعی قلمداد نمیکند. ب( بچه باز می پندارد چون کودک، مسئله را با دیگران در میان نمی گذارد و در برابراعمال او مقاومت نمیکند پس از روابط جنسی لذت می برد و به آن علاقه مند است. ج(در نظر بچه باز روابط جنسی وسیله خوبی برای آموزش جنسی است.
٥(عدم برخورداری از مهارت های اجتماعی نظیر عدم توانایی در ایجاد روابط دوستانه با دیگران و نیز مشکلاتی در زمینه های مهارگری و کنترل خشم
بنابر معیار سن، بچه بازها به دو گروه – منحرفین سالخورده و منحرفین جوان – تقسیم می شوند: 1)منحرفین سالخورده:انحراف جنسی پدوفیلیا در سنین سالخورگی را نوع ملایم و یا خفیف این انحراف می دانند. در این منحرفین غریزه و شور جنسی بسیار ضعیف است و معمولا به سردمزاجی مبتلا هستند. در نتیجه از زنان خود طرد شده و به این انحراف روی میآورند. 2) منحرفین جوان: این گروه را منحرفین واقعی پدوفیل مینامند . غالب افراد این گروه جوانانی هستند که بحبوحه زمان جنسی خود را طی کرده اند، تشکیل خانواده داده و اغلب برای حفظ ظاهر به زناشویی با همسران خود تمایل نشان میدهند.هرچند اوج لذت جنسی آن ها زمانی حاصل میشود که با یک کودک همبستر اند. این افراد هیچ ابایی از دست یازی به تمایلات خود ندارند و چه بسا کودکان منتخب خویش را مورد زجر و شکنجه قرار داده و یا آنها را به قتل میرسانند. اگرچه این گروه جوان هستند ولی از نظر کلیه خصوصیات روانی حالات طفولیت و کودکی در آنها مشهود است.این افراد معمولا در زندگی عادی بسیار خجول و محجوب هستند لیکن در زمان تلاش برای حصول به هدف انحرافی خود هیچ نشانه ای از صفت کم رویی در آنها دیده نمیشود و در این مواقع خود را بسیار مهربان جلوه میدهند. در واقع یکی از روش های گمراه کردن اطفال مهر و محبت ورزیدن زیاد از حد به آنها است.
◾️اختلال پدوفیلیک (بچه بازی) عبارت است از : میل شدید جنسی عودکننده یا تحریک جنسی نسبت به کودکان 11 سال به پایین در طول یک دوره حداقل 6 ماهه . این بیماران حداقل 16 سال سن دارند و دست کم 5 سال از قربانیان بزرگ ترند. ممكن است بيمار بر اثر اين احساسات دست به عمل زده باشد يا اينكه اين كشش ها براي او موجب پريشاني يا مشقت در ارتباط با ديگران شده باشد.
امید است با خواندن صفحات این کتاب و آگاهی از عقل و خرد این نکته را دریابید که عاقل بودن یعنی به درک و شناخت سردرگمی خود و نیازی نیست برای پنهان کردن آن دست به دامان دیوانگی شویم.
🔳 و اگر هم، از بد حادثه، آدمها یکدیگر را بفهمند، هیچگاه نخواهند توانست به توافقی برسند. (شارل بودلر)
🔲 در زمانهای زندگی میکنیم که دیدگاهها دارند عوض میشوند و بنیانها به لرزه افتادهاند... در چنین شرایطی همهی ما دلایلی برای ترس و عدم اطمینان داریم. وقتی بنیان غایی دنیای ما زیر سؤال میرود، دنبال پناهگاه میگردیم. با دستپاچگی خودمان را با نقشها و جایگاهها و هویتها و روابط بینفردی مشغول میکنیم... من میخواهم به آن تجربههای متعالی که گاهی از دل روانپریشی بیرون میآیند، دست پیدا کنم؛ به آن تجربههای امر مقدس که چشمهی زندهی ادیاناند. (پولتیک تجربه)
🔳ما فرزندان آشوبیم و ساختار بنیادی تغییر بهسوی نابودی است. در ریشه فقط فساد است و موج مهارناپذیر آشوب. هدفی نیست و تنها جهت باقی مانده است. این چشمانداز بیروحی است که در نگاه عمیق به قلب جهان باید بدون احساساتیشدن بپذیریم. (قانون دوم، 1986)
🔲 آن سختگیری و سرسختی قابل ستایش در سرنگون کردن احساساتیگری کیهانی را نباید با فقدان هدف شخصی اشتباه گرفت. تصور این است که کیهان هیچ هدف یا سرنوشت غایی ندارد، اما آیا کسی از ما امیدهای زندگیاش را به سرنوشت غایی کیهان گره میزند؟ البته که نه؛ نه اگر عاقل باشد. زندگی ما تحت فرمان همهجور بلندپروازی و برداشت نزدیکتر، گرمتر و انسانی است. (شکافتن رنگینکمان، 1998)
اِراسموس در رسالهی در ستایش دیوانگی (1509) نوشت «ذهن را تا آن جا عاقل مینامیم که اعضای بدن را به تناسب کنترل کند». اگرچه این جمله تقریباً پانصد سال پیش در رسالهای در دفاع از مسیحیت نوشته شده است، اما کموبیش پیشفرضهای مدرن ما را دربارهی عاقلبودن جمعبندی میکند. اول اینکه سلامت عقل کیفیتی در ذهن است، نه بدن (ما بدنهای افراد را عاقل یا دیوانه نمینامیم). دوم اینکه از کارکردهای ذهن عاقل این است که بدن را کنترل کند؛ بنابراین اگر بدن تحت قیمومیت ذهن نباشد از کنترل خارج میشود یا دستکم کارهای ممنوعه میکند. سوم اینکه بدن چیزی نیست که تنها بتوانیم آن را کنترل کنیم، بلکه چیزی است که میتوانیم به تناسب یا بیتناسب کنترلش کنیم؛ پس آنچه ذهن عاقل فراتر از همه درک میکند این تناسب است. و در آخر، اما همچنان مهم، اینکه یک عامل زمانی هم دخیل است. برای عاقلبودن به ذهن نیاز داریم و ذهنی لازم است که بدن را کنترل کند؛ در غیر این صورت بدن دیوانه خواهد بود. اما همانطور که اراسموس میگوید، ذهن را عاقل مینامیم «تا آن جا که» اعضای بدن را کنترل میکند. پیامد این حرف این است که عاقلبودن چیزی شکننده است، نه وضعیتی دائمی. مسئله فقط این نیست که ذهن عاقل بدن را کنترل میکند یا نه؛ مسئله این است که تا کی.
موجوداتی که ملموستر از همه فکر میکنیم کنترلی نصفه و نیمه بر بدنهایشان دارند، نوازادان و کودکان هستند؛ همینطور بیماران، سالخوردگان و جانیان. اما در زبان اراسموس که ما وارثش هستیم و در عمل آن را مسلم دانستهایم، ما واقعاً دیوانه به دنیا میآییم.
🟤آدام فیلیپس (Adam Phillips) ، متولد سال ۱۹۵۴ میلادی، یکی از مشهورترین روانکاوان زنده ، جُستارنویس بریتانیایی و نویسنده مشهور معتقد است رواندرمانگری اساسا یک ابداع و گفتوگوی فیالبداهه و جالب است که هدفش درمان افراد نیست، بلکه به افراد نشان میدهد ابدا چیز نادرستی برای آنها وجود ندارد. او نویسندهای بسیار پرکار و هماکنون در حال ترجمه نسخه جدید کتابهای فروید به انگلیسی است. ⚪️از سال 2003 او مسئولیت سردبیری مجموعۀ زیگموند فروید در انتشارات پنگوئن را دارد. برخی از منتقدین او را «برجستهترین نویسندۀ روانکاوی انگلیس» توصیف میکنند. او مقالات زیادی در حوزۀ روان و ادبیات در نشریات مهم به چاپ رسانده است. نوشته های او طیــفِ وسیعی از موضوعات را در بــر می گــیرد ، از قلقلک و بوسه و ملال و ... تا تک همسری . به دیده ی فیلیپس نظریه روانکاوانه اگر فقط توجه اهالی این رشته را جلب کند احتمالا ارزش خواندن ندارد ، چه آن که روانکاوی را نه کاوشی علمی و دانشگاهی بلکه کاری می داند از جنس زبان های بسیار ادبی ، نوعی شعر کاربردی ، افسانه پردازی هایی درباره ی این که چگونه می توان غم خوارِ خود شد تا از باورِ خود به غم خواری ، و از میل خود برای میل ، دست برنداشت . 🟤روانکاوی به باور او به این خاطر درمان خوانده می شود که شکلی از گفت و گو است که کمک می کند تا بفهمیم چه چیزی ما را از گفت و گو باز داشته است ، یا چرا این آن گفت و گو را در خور می دانیم ، به همین جهت نیز نمی تواند به فرد کمک کند تا بفهمد که چه می خواهد بلکه فقط می تواند به او کمک کند تا خطر فمیدن آن را به جان بخرد ⚪️آدام فیلیپس (Adam Phillips) با توجه به تسلطی که به تاریخ، ادبیات و روانشناسی دارد در کتاب عقل در برابر جنون (Going Sane: Maps of Happiness) شما را به میدان جنگ منحصر به فردی میبرد؛ میدانی که در آن با عقل و دیوانگی روبهرو میشوید تا از اسرار شهرت جنون باخبر شوید و بدانید که فرد عاقل چه خصوصیاتی دارد و چطور میتوانید از حصار دیوانگی درآیید. آدام فیلیپس لایههای زندگیمان را تا عمیقترین بخشهایش کنار میزند تا به ما نشان دهد که به عنوان انسان، والد، معشوق و... چطور میتوانیم جایی برای عاقل بودن و رویکردی متعادل به زندگی باز کنیم. او در آغاز به تعریف و توصیف عاقل و دیوانه میپردازد؛ اینکه عقل و عاقل بودن بر خلاف جنون انسانها را برای نوشتن دربارهی آن ترغیب نخواهد کرد و هیچ داستانی در رابطه با زندگی عاقلانه وجود ندارد. پس از پرداختن به این مسائل وجود عقل در حوزههای گوناگون زندگی را مورد بررسی قرار میدهد؛ اینکه اگر فرزند عاقلی تربیت کنیم، رابطه زناشویی عاقلانهای داشته باشیم و ... کیفیت و کمیت زندگیمان چگونه خواهد شد.
🟤 جنون همواره در تمام دوران زندگیمان از کودکی گرفته تا بزرگسالی وجود داشته، گویی دیوانگی بخشی از هویتمان شده است. بارها و بارها در مورد نشانههای جنون خواندهایم و شنیدهایم اما خیلی کم در مورد عقل و عاقل بودن صحبت کردهایم! به راستی عاقل کیست و چه ویژگیهایی دارد؟
روان پرستار رچد، شخصیت روان پریش داستان، شخصیت خیالی رمان پرواز بر آشیانهی فاخته می باشد. او شخصیتی بی رحم و یک دنده و داراي روحیهی سادیستیک است كه، با سنگدلی تمام با بیماران روانی مواجه میشود و برخی اوقات آن ها را زجر می دهد.
🎞 سریال پرستار رچد (Ratched) که تاکنون فصل اول آن در تاریخ 18 سپتامبر 2020 از شبکهی اینترنتی نتفلیکس منتشر شده است، یک سریال اکشن روانشناسانه است. سریال رچد (Ratched) برداشتی از رمان «پرواز بر آشیانهی فاخته» به قلم کن کیسی (Ken Kesey’s) است که در سال 1962 در آمریکا به چاپ رسیده است.
پرستار میلدرد ریچد، یکی از ماندگارترین شخصیت های آنتاگونیست تاریخ سینماست. این شخصیت در فیلم « پرواز بر فراز آشیانه فاخته » حضور داشت و لوئیس فلچر به حدی این نقش را به خوبی ایفا کرده بود که جایزه اسکار نصیبش شد. از ارزش های « پرواز بر فراز آشیانه فاخته » بارها گفته شده و بازگویی این افتخارات به این دلیل است که سریال « Ratched » درباره شخصیت میلدرد ریچد است.
در این سریال ما با گذشته این روان پرستار و نحوه تبدیل شدنش به یک انسان ظالم آشنا می شویم. اگر در فیلم پرواز بر فراز آشیانه فاخته ما با خشونت رفتاری و کلامی ریچد مواجه می شدیم، اینجا در سریال « Ratched » خشونت واقعی و عریان نقش برجسته ای دارد که قرار است توجیهی برای رفتارهای سادیستی ریچد باشد.
داستان « Ratched » در سال 1948 آغاز می شود و با یک شوک همراه است. در مقدمه سریال قتلی فجیع رخ می دهد تا تماشاگر سریال بداند که قرار است در ادامه ماجرا سریال چه حال و هوایی داشته باشد. پس از قتل کشیش ها در ابتدای سریال توسط فردی به نام ادموند، این فرد به یک مرکز روان پزشکی فرستاده می شود تا در آنجا مورد بررسی قرار بگیرد. در ادامه سریال با ورود میلدرد ریچد به بیمارستان که تجربه های ارزشمندی از پرستاری در دوران جنگ دارد، اوضاع تغییر می کند و... رویه سریال « Ratched » بیشتر بر تعریف علم روانشناسی و بررسی ذهن شخصیت هایش دنبال می شود. علاوه بر ریچد که شخصیت اصلی سریال محسوب می شود، دیگر کارکنان مرکز روان پزشکی نیز هرکدام به روش های مختلف دچار اختلالات ذهنی هستند که باعث شکل گیری داستان های فرعی متنوعی می شود.
#ترنس بودن فقط انتقال به جنسیت "مخالف" نیست. طیفی از جنسیت وجود دارد و شناسایی به عنوان ترنس، طیف کاملی از هویت ها را در بر میگیرد. برای بسیاری از جوانان، ترنس بودن به معنای پذیرش کامل خود است: در جهانی که با تناقض ها در چالش هستند .
یک کمپین رسانه ای اطلاعات نادرستی را منتشر کرده است مبنی بر اینکه بسیاری از کسانی که عمل تغییر جنسیتی انجام داده اند بعد از گذشت چندین سال از تصمیم خود پشیمان شده اند. هدف این افراد از انتشار این اخبار کذب چیزی به غیر از ترساندن والدین نیست. چرا که، مطالعات معتبر انجام شده به وضوح نشان می دهد که میزان پشیمانی در بین کسانی که عمل تغییر جنسیت را انجام داده اند بسیار پایین است. و از بین افرادی که این پشیمانی را اظهار میکنند و در صدد بازگشت به وضعیت قبلی خود هستند، بسیاری گزارش میدهند که این به دلیل تغییر هویت آنها نیست، بلکه به دلیل ترس و فشارهای ناشی از پیامدهای اجتماعی، شغلی و خانوادگی است.
📝بخشی از نوشتار "وقتي كودك مي گويد ترنس است چگونه پاسخ دهيم؟" ، شماره ششم نشریه نیروانا