ماهیت یکیشدن در عشق به توضیح مختصر از این قرار است: ما خود را نه بر مبنای خودمان، که بر مبنای یکدیگر تعریف میکنیم. در جامعهای همچون جامعۀ روزگار ارسطو، فضائل بهنحو جمعی یا اشتراکی تعریف و نسبت داده میشود؛ ایدۀ فضیلت «فردی یا خصوصی» غیر قابل فهم است. ولی ما قاطعانه میان امر خصوصی و عمومی تفکیک قائل میشویم، و نوعاً خصایص شخصی و خصوصی خود را بیش از چهرۀ عمومی خود (که گاه آن را سطحی، غیرشخصی، «مصنوعی»، و صرفاً فریبکارانه و ابزاری میانگاریم) مهم و ارزشمند میشماریم. شخصیت فرد را آن کسانی بهتر درمییابند که «او را واقعاً میشناسند»، و برای ما هیچ عجیب نیست که فردی که عموماً به نابکاری مشهور است، صرفاً به گواهی همسر یا یکی از دوستان نزدیکش فردی نیک تلقی شود. در این جهان چندپاره که بر مبنای حریمهای خصوصی بسیار شخصی بنا شده، عشق حتی بیش از خانواده و مناسبات دوستانه هویت و خویشتن ما را معین میکند. وقتی ما دربارۀ «خودِ واقعی» یا «صادقبودن با خود» سخن میگوییم، غالباً مقصودمان صادقبودن با آن تصویری از خودمان است که با آنان که بیش از همه دوست میداریم در میان مینهیم. ما میگوییم (و خلاف انتظار هم نیست که بگوییم) آن خودی که در صحنۀ عمومی نمایش میدهیم، آن خودی که در محیط کار عرضه میکنیم، آن خودی که به آشنایان نشان میدهیم، خودِ واقعی ما نیست. گاهی اوقات ما رنج بسیار میبریم تا ثابت کنیم خودی که ما در خانواده نشان میدادیم (نوعی تاریخی از عشق) دیگر آن خودی نیست که واقعیاش میانگاریم.
از کتابِ «دربارۀ عشق»
مجموعه مقالاتی از: مارتا نوسباوم، رابرت سالومون، رابرت نوزیک، لارنس تامس، انت بایر، الیزابت راپاپورت
ترجمۀ آرش نراقی
Post #9455
2.03K
- ❤ 10