با وجود قد کوتاه و سینۀ کفتریاش، به کارشناس ارشد خوشتیپ معروف بوده است. پاسور خوب بازی میکرده، اما چون تحمل کُندی همبازیهایش را نداشته، پاسور را رها میکند. شیفته همصحبتی با زنان بوده و زنان هم شیفته همصحبتی با او. در هر مهمانیای حاضر میشده با شوخیهای مطبوع (گرچه خشک و گاهی تیز) به آن [مجلس] جان میبخشیده است. پیش از آنکه خیلی پیر شود، هرگز خیال تنها غذا خوردن به سرش هم نمیزد، بلکه همیشه بر سر میزش میهمان بود «که نه از تعداد گریسها کمتر بودهاند و نه از تعداد موزها بیشتر». در کلاسهای درسش میتوانست جوانان بینزاکت کونیگسبرگ را فرمانپذیر کند و ظاهراً هر وقت میخواست بخنداند و حتی - گفته شده - بگریاند. و وقتی در اواخر میانسالی به استادی کامل منصوب شده بود، عُقلا هنوز هم سر تکان میدادند و میگفتند او آنقدر اهل تفنن است که نمیتواند در فلسفه خیلی خوب باشد.
او حتی در پیری و پژمردگی، شخصیت باادب و مهربان و سادهاش را از دست نداد. وقتی چنان ضعیف شده بود که در خیابان افتاد و نتوانست تا زمانی که دو زن بیگانه، بلندش کنند برخیزد، گل سرخی را که اتفاقاً همراه داشت به یکی از آنها داد. شاید روشنگرترین داستان مربوط باشد به معاینهای که پزشکش نُه روز قبل از مرگش از او به عمل آورد. پیرمرد که تقریباً کور و ناتوان از سخن گفتن و چنان بیحال بود که بهسختی میتوانست بایستد، به پاهایش فشار آورد و با تلاش بسیار خودش را سر پا نگاه داشت و جویدهجویده کلماتی نامفهوم درباره «مشاغل» و «مهربانی» و «سپاس» بر زبان آورد. پزشک نمیتوانست بفهمد، اما وازیانسکی توضیح داد که او میخواهد از پزشک سپاسگزاری کند که با این همه کاری که دارد به ملاقات او آمده و تا زمانی که مهمانش ننشیند، نمینشیند. پزشک ابتدا تردید داشت، ولی بهزودی قانع شد و تقریبا به گریه افتاد، آنگاه که کانت همه توانش را گرد آورد و با زحمت گفت: «احساسم نسبت به انسانیت هنوز ترکم نکرده».
منبع: هربرت جیمز پیتون (۱۹۴۷)، امر مطلق، مطالعهای در فلسفه اخلاق کانت، ترجمه سیدعلی اصغری، ۱۳۹۷، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ص۲۹۸-۲۹۹.
@negarestan_taba
Post #67
387
- ❤🔥 11
- ❤ 4