تاریخپژوهی و ایمان
در دوران تحصیلم در مقطع کارشناسی ارشد، یکی از فیلسوفانی که تحت تأثیرش بودم، سورن کرکگور بود. این فیلسوف دانمارکی که ایمانگرایی مسیحی است و از او به عنوان پدر اگزیستانسیالیسم هم یاد میکنند، ایمان دینی را نوعی شورمندی میداند که نه شواهد مخالف علمی و تاریخی و نه حتی ادله یقینی عقلی، هیچیک نمیتوانند خدشهای به آن وارد کنند؛ زیرا ایمان دربردارنده و مستلزم نوعی ریسک است و اصلاً ارزش ایمان را همین خطرپذیری تعیین میکند. چنانکه باور داشتن به اصول ریاضی کاملاً غیرارادی است و نیازی به شجاعت یا پرداخت هزینه ندارد. با این حال کرکگور میگفت تاریخ اساساً دربردارنده همان یقین هم نیست که بخواهد هماورد ایمان شود، بلکه در بهترین حالت، تقریب و تخمین است.
از سوی دیگر و در واقع در سمت مقابل، آن سالها تازگی با قرینهگرایی و اخلاق باور ویلیام کلیفورد انگلیسی نیز آشنا شده بودم که فیلسوفی قرینهگرا بود و میگفت باور به یک گزاره، هنگامی موجه است که قرائن کافی آن را پشتیبانی کند، وگرنه ممکن است دچار خطاهایی شویم که اخلاقاً مسئول باشیم. استدلالات کلیفورد نیز به نظرم مهم جلوه میکرد و فکرم را مشغول.
در همان دوران، یعنی سالهای ۸۸ تا ۹۰، مناظرات داغی در شبکههای ماهوارهای بین گروههای شیعه و اهل سنت درباره مسائل اختلافی راه افتاده بود و طرفین با امیدواری خاصی به دنبال هدایت طرف مقابل یا دستکم اثبات حقانیت خود بودند. بخش زیادی از این بحثها تاریخی و مربوط به دوره خلفای ثلاثه بود. یادم هست طلبه جوانی به نام حسن اللهیاری، شبکهای با عنوان اهلبیت داشت و هماوردش به نام عقیل هاشمی نیز در شبکه کلمه معرکه میگرفت. اینان علاوه بر مناظره، مکالماتی تلفنی نیز با مخاطبان خود داشتند که معمولاً یا به تأیید و تمجید موافقان میگذشت یا به مشاجره و دستآخر پرخاشگری با مخالفان.
آن دوگانهٔ کرکگور-کلیفورد و آن مناظرات و مکالمات داغ مذهبی، چنان فکرم را مشغول کرد که موضوع پایاننامهام را مسئلهای در همین زمینه قرار دادم؛ هرچند میدانستم این موضوعی است در قلمرو مباحث فلسفه دین، و به عنوان فارغالتحصیل فلسفه غرب، متضرر خواهم شد که به مباحث تخصصیتر فلسفی با تمرکز بر یک فیلسوف نامدار نمیپردازم (یادم هست در یکی از مصاحبههای دکتری، وقتی موضوع پایاننامهام را پرسیدند، یکی از اساتید سرزنش فراوانی کرد که این موضوع، چه ربطی به فلسفه غرب دارد و آنجا مجبور شدم ربطش را بگویم). با این حال، هم دوست داشتم از آن سردرگمی بیرون بیایم و هم شاید پژوهشم بتواند منشأ اثر کوچکی باشد. موضوعی که انتخاب کردم، این شد: «بررسی تأثیر پژوهشهای تاریخی بر ایمان دینی» (هرچند در خود پایاننامه بهدلیل تصویب اولیه، عنوان «بررسی ارتباط میان گزارشهای تاریخی و ایمان دینی» درج شد و اصرار برای اصلاحش نتیجهای نبخشید).
آنجا پس از بحثی درباره ماهیت ایمان دینی در فصل دوم، و همینطور بحثی درباره میزان اتقان و عینیت گزارشهای تاریخی در فصل سوم، نهایتا در فصل سوم به این جمعبندی رسیدم که از سه نوع نگاه به ایمان (عقلگرایانه، ارادهگرایانه و احساسگرایانه) و دو نوع نگاه به تاریخ (ذهنیگرا و عینیگرا) که شش ترکیب را ایجاد میکند، فقط ایمان یک گروه از شش گروه را میتوان با پژوهشهای تاریخی تحت تأثیر قرار داد، آن هم در شرایط خاص. ولی پنج گروه دیگر، به پژوهشها و گزارشهایی که ایمانشان را تهدید کند، هیچ وقعی نمینهند.
امروز که بازمیگردم و به آن پایاننامه مینگرم، اذعان میکنم که صرفاً مشق و تمرینی اولیه برای پژوهش و نگارش بوده و از جهات گوناگون، بهویژه از نظر روششناسی، کاستی و اشکال، کم ندارد. ولی ساختار کلی و بهویژه نتیجهای که آنجا برایم مکشوف شده بود، هنوز برایم زنده است و فکر میکنم بحث تاریخی درباره مسائل حیاتی مذهبی، ممکن است شوکهایی ایجاد کند، ولی در بلندمدت اثر چندانی نمیبخشد. باورهای تاریخی برای باورندگانش، (صرفا) عقاید برآمده از پژوهش تاریخی نیست، بلکه در حکم «نوامیس» ایشان است و شواهدِ خلاف (-ِ ِ ادعایی) نمیتواند منصرفشان کند. در سمت مقابل، برای ناباورندگان نیز آنقدر قدرت ندارد که بتواند چیزی از جنس باور یقینی ایجاد کند.
---
پ.ن: پایاننامه با راهنمایی دکتر مهدی ذاکری و داوری دکتر رضا گندمی و دکتر رضا اکبری، در بهمن ۱۳۹۰ در پردیس فارابی دانشگاه تهران دفاع شد. مقالهای مستخرج از فصل دوم این پایاننامه، با عنوان «رویکردی نوین در بررسی ماهیت ایمان با توجه به ساحات سهگانه نفس» در مجله علمیپژوهشی انسانپژوهی دینی منتشر شد که علاقهمندان از طریق این پیوند میتوانند آن را مطالعه کنند.
@negarestan_taba
Post #66
464
- ❤ 8