طنز بود یا توهین؟
اینکه به فردوسی، پاسدار ناموس فرهنگ و زبان ایرانیان گفته شود «بیناموس» و به جامعالاطرافترین شاعر ایران، خیام، گفته شود «بیهمهچیز»، عین ناسزاست. نه طنز است و نه حتی هجو. این مطلب بهظاهر واضح است، ولی چون بعضی دوستان و تریبونداران در حال دفاع از گوینده این سخنان هستند، شاید چند خط توضیح از زاویه دید این طرف هم بد نباشد.
طنز، به عنوان بیانی پیچیده و چندلایه که قرار است مخاطب را به فکر فرو برد، شیوههای مختلف دارد؛ میتواند مبالغه، کنایه، اشاره و از این دست باشد، ولی به هر حال در مقام نقد، هدف آن است که یک عیب یا ضعف، مستقیم یا غیرمستقیم به چشم آورده شود تا ضمن آنکه خندهای بر لب میآورد، نهیبی باشد برای مخاطبان. بنابراین فحاشی جایی در طنز ندارد؛ نه خندهدار است، نه تأملانگیز و پندآموز. ولی حتی در هجو که ضد مدح است و لحن گزندهتر و فحاشی هم در آن دیده میشود، منظور، بالا بردن صراحت در همان نقد عیوب و ضعفهاست و نه ناسزا. یعنی به هر حال باید صفت زشت یا ظلمی در کار باشد تا هجوکننده به خاطرش پرخاشگری کلامی کند. شهوداً هم ما وقتی یک مظلومِ بدون قدرت به ظالم فحاشی کند، بیشتر درک و همدلی داریم تا وقتی به مظلومی فحاشی شود.
بنابراین اگر قرار است از آنچه این روزها علیه فردوسی و خیام و در واقع علیه فرهنگ و ادب ایران رفته، دفاع شود، نباید به نام ظرفیت طنز و شوخی از آن دفاع کرد. بلکه اگر وکلای محترم واقعا توانش را دارند، باید از حق ناسزاگویی و دریدگی و فحاشی به افراد محترم و غیرظالم دفاع کنند. البته با این یادآوری که به محض آغاز دفاع، این مجوز را صادر کردهاند که توسط مخالفان خود فحشباران شوند. باید دید دفاعی که زشتی را اینچنین بیسبب در جهان افزایش دهد، چقدر به صلاح نزدیک است.
گاهی دفاعیهها از این قرار است که «آزادی بیان، حد و مرز ندارد». این سخن نیازمند اثبات است، چون پخش شایعه و دروغپراکنی، اتهامزنی، تبلیغات غیرواقعی و... خارج از حدود آزادی بیان هستند. ولی به فرض هم که فحاشی در دایره آزادی بیان باشد، فحاشی به بزرگان و عزیزان یک ملت، آن هم بدون کمترین دلیل یا بهانه لازم، قضیهاش متفاوت است. شاید حتی مسئله این نباشد که قانونا یا اخلاقا اجازه چنین فحاشیای داریم یا نه. مسئله این است که وجدان جامعه، ما را مؤاخذه خواهد کرد و بازنده، خود ما خواهیم بود.
جالب آنکه ما به مجموعه اشعار و هنرهای کلامی خود میگوییم «ادبیات». گویا ذات و هدف چنین هنری، ادب و ارتقای آن است؛ بیان هر مطلب به پاکیزهترین و زیباترین زبان ممکن. خود فردوسی، این ادب را به شکل اعلا در شاهنامه به نمایش میگذارد. جایی در توصیف نخستین دیدار عاشقانه زال و رودابه، برای اینکه حیا و مرزشناسی این دو تن را توصیف کند، خودش نیز با حفظ حیا و ادب، ضمن اشارهای رمزگونه و گذرا ولی قابلفهم، از ابای زال برای رابطه سخن میگوید:
همی بوس بود و کنار و نبید
مگر شیر کو گور را نشکرید
حال چه بر سر فرهنگ و ادب ما آمده که یک کمدین ایرانی، نه در محفلی خصوصی بلکه در برنامهای عمومی و ضبطشده، مستهجنترین برداشت ممکن را از توصیفات معمولی شاهنامه ارائه میدهد و تصور میکند چنین مطالبی، برای جامعه خندهدار و جذاب است؟ اینکه ایشان دختری از نسل سادات، اهل قم، با اسم مذهبی و با پوشش اسلامی است، از دیدگاه کسانی ممکن است درجه سرزنش را باز هم افزایش دهد (چنانکه خود کمدین، علت سرزنشها و حملات را چنین تبیین کرده)، ولی اصل سرزنش هرگز ربطی به این موارد ندارد و به سبب همان ارائه سخیف است.
شاید این ماجرا و مجموعه واکنشها، نقطهعطفی باشد برای تجدید نظر نسلهای جوانترمان تا از مسیری که فرسنگها با میراث ادبی و فرهنگی و آموزههای اصیلمان فاصله دارد، بازگردند. همچنین میتوان خوشبین بود که این توجهطلبی منفی از سوی آن کمدین، سبب توجه مثبت و علاقه بیشتر مردم به آثار فردوسی و خیام شود. به عنوان یک دنبالکننده آماتور شاهنامه دوستان را به شنیدن شرح عالمانه و روان امیر خادم دعوت میکنم که پادکستهایش در همین تلگرام در کانال فردوسیخوانی دسترسپذیر است.
@negarestan_taba
Post #57
322