در الزامات روشنفکری
روشنفکران به عنوان افرادی که تصور میشود یا توقع میرود شهروندان پیشرو، باسواد و پرمطالعۀ جامعه باشند، همیشه برای بخش بزرگی از جامعه منبع الهام و مرکز توجه و منشأ اثرند. خود روشنفکران هم غالباً برای خویش رسالتی اصلاحگرانه قائلاند یا دستکم از نصیحت و جهتدهی به افکارْ پرهیز ندارند؛ خود را موظف به تقریر حقیقت و تقلیل مرارت میدانند. بنابراین عموماً خواسته و بعضاً ناخواسته، آنان تعیینکننده بایدها و نبایدهای فرهنگی و اخلاقی در جامعه هستند.
اما آیا این نقش خطیر، خودش مستلزم بایدها و نبایدهایی نیست؟ آیا اگر کسی این اعتبار را یافت که محل توجه و مراجعه مردم باشد، آزاد است هر گونه خواست برای مردم یا دستکم مخاطبانش تعیین مسیر کند؟ آیا او جزئی از همین مردم نیست و حالتی پیامبرگونه یافته که چیزی همچون وحی را ابلاغ کند، یا اینکه همچنان یکی از جنس همین مردم است و باید ملاحظات لازم را در نظر گیرد؟
با توجه به اینکه مدتهاست دیگر از عصر ظهور ادیان و پیامبران عبور کردهایم و قرار نیست معصوم جدیدی پدید آید، روشنفکران نیز باید کاملا به چشم انسانی نگریسته شوند و سخنانشان از صافیهای مختلف نقد و بررسی بگذرد. چنین نیست که کسی صرفاً به دلیل تأمل یا مطالعه بیشتر در حوزهای خاص، مرجع بیچونوچرای مردم باشد.
به نظر میرسد با توجه به تجربهای که از خدمت و خیانت روشنفکران در حافظه تاریخ موجود است، برای جلوگیری از سوء تأثیر آنان، دستکم سه الزام جدی وجود دارد:
۱. تعهد و احتیاط در بیان توصیهها: روشنفکران باید واقعا معتقد و ملتزم باشند که حقیقت، ناآشکاره است و لزوماً آنچه در فضای نظری و ناآزمودۀ خود به آن رسیدهاند، عین حقیقت یا کل حقیقت نیست. بلکه برعکس، چون روشنفکران عموماً در فضایی ایزوله و دور از زندگی روزمره به تأمل و تفکر میپردازند، آرمانهای نظریشان بسیار در معرض خطاست و ممکن است صرفاً رؤیاهایی تحققناپذیر باشد. اینطور نباشد که صرفاً برای گفتن سخنی متفاوت، شاعرانه یا جنجالانگیز و در جوگیری ناشی از تشویق هواداران و همحزبیهایشان، هر چه به ذهنشان رسید به عنوان راهحلهای کلان اجتماعی بیان کنند؛ چراکه مردم به دلیل اعتماد و خوشبینیشان، گاهی سخنان سست و بیمایه را تنها به دلیل اعتبار گویندهاش جدی میگیرند و روشنفکری که از جایگاه مؤثر و حساس خود آگاه باشد، نباید از این موقعیت سوءاستفاده یا حتی در سخن گفتنش اهمال و سهلانگاری کند؛
۲. پذیرفتن مسئولیت اشتباهات: البته با همه وسواسها، ممکن است هر روشنفکری باز دچار خطا شود و مردم را گمراه کند، به نحوی که نه توانسته باشد حقیقت را بگوید، نه مرارتی را تقلیل داده باشد، بلکه منشأ رنج و مصیبت شده باشد. با این همه اگر هم خطاپذیری او قابل بخشش باشد، به این شرط است که این شجاعت را داشته باشد تا در وهله نخست با صراحت به اشتباهش اعتراف کند و پس از آن، صادقانه و با عزم راسخ در صدد جبران خطای خود برآید؛ نه اینکه فارغدلانه بگوید تصمیم خود مردم بود و میتوانستند مسیر خودشان را بروند و به توصیهام گوش ندهند. یا اینکه بدتر، خطا را از اساس منکر شود و بگوید هدایت ما درست بود، ولی ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست دادند که مسیر پیشنهادیمان به نتیجه نرسد؛
۳. لحن محترمانه، متواضعانه و دلسوزانه در برابر مردم: روشنفکر حق ندارد مردم را تحقیر کند، با زبان طعنه و توهین سخن بگوید یا آنان را مستحق ظلم و بدبختی بداند. هیچ جامعهای شایسته ظلم نیست. وقتی توصیه و نصیحت با تحقیر و توهین همراه باشد، عزت نفس و امید به تغییر را در مخاطبان کاهش میدهد و آنان را به خودکمبینی و آمادگی بیشتر برای همان رفتار مورد سرزنش مبتلا میکند. البته ممکن است در شرایطی خاص، عتاب و نهیب لازم باشد، ولی به شرط آنکه اولاً از سر دلسوزی و خیرخواهی باشد، نه از سر غرور و تبختر و جدا دانستن خود از جمع؛ ثانیاً صرفاً ناظر به خطایی واضح و واقعاً همهگیر باشد که در میانگین جوامع دیگر یافت نمیشود، نه اینکه ذات مردم و کلیت فرهنگشان را بدون بیان ایراد و اشکالی واقعی هدف بگیرد؛ ثالثاً در نتیجه این عتاب، مردم به خود بیایند و انگیزه اصلاح پیدا کنند، نه اینکه احساس کنند بیدلیل به آنها توهین شده و از در لجبازی درآیند یا دچار یأس و خودکمبینی شوند.
@negarstan_taba
Post #23
585
- 👍 5
- 👏 3
- ❤ 1