فروتنی و ادّعای فروتنی
«شیطانی، که به صورت فرشتهای نورانی درآمده بود، بر یکی از برادران اهل سیر و سلوک ظاهر گشت و به او گفت: من جبرئیلِ فرشته هستم، و به سوی تو فرستاده شدهام. امّا آن برادر اهل سیر و سلوک گفت: دوباره بیندیش. تو علیالقاعده باید به سوی کس دیگری فرستاده شده باشی. من کاری نکردهام که در خورِ یک فرشته باشد. آن شیطان بیدرنگ ناپدید شد.»
(حکمت مردان صحرا: سخنانی از راهبان صحرانشین سدهٔ چهارم میلادی، تامس مرتون، ترجمهٔ فروزان راسخی، نشر نگاه معاصر، ص۱۵۶)
این قصه در فهم معنای فروتنی کمنظیر است. انسانِ فروتن، به فروتنی خود غرّه نیست. سالکِ قصه، اگر فروتنی خود را مهم و جدّی میدانست نمیگفت من که شایسته درک محضر فرشتگان نیستم. در این معنا، فروتنی جدّی نگرفتنِ خویش است. سخنی از کریستیان بوبن در این باره خواندنی است. نخست، فروتنی را به دامی مانند میکند که با آن میتوان به شکار روشنی رفت:
«فروتنی شبیه دامی است که شکارچیان قاچاق در راه همیشگی حیواناتی که میخواهند صید کنند قرار میدهند. همین است که برای به دام انداختن خدا یا پرندگانی که پرهایی از جنس نور دارند _یعنی فرشتگان_ به کار میرود.»(تصویری از من کنار رادیاتور، ص۱۵۴)
اما، انسانِ فروتن از فروتنی خود مطمئن نیست. او ادعایی ندارد که فروتن است. ادعای فروتنی با فروتنی سازگار نیست:
«فروتنی، کلید جادویی است. به محض اینکه ادعا کنیم در دستمان است، محو میشود.»(همان، ص۷۱)
〰 صدّیق قطبی
@sedigh_63
Post #65453
13
Forwarded from عقل آبی | صدّیق قطبی
- ❤ 1