▫️مارکس و انگلس: متفکران چندزبانه
کان کانگال
ترجمه: مژگان بدیعی
سپتامبر ۲۰۲۶
🔸 هجدهم برومر لویی بناپارت اثر مارکس در ۱۸۵۲ با این عبارت مشهور آغاز میشود که انسانها «تاریخ خود را میسازند، اما نه آنگونه که میخواهند.» او سپس استدلال میکند که هر آنچه در زمان حال رخ میدهد، از گذشتهای سیاسی و واکنشی به آن گذشته برخاسته است. بازخوانی و تفسیر گذشته برای مقاصد کنونی مستلزم یک زبان است؛ چنین زبانی بهطور طبیعی دادهشده نیست، بلکه باید بهطور اجتماعی برساخته شود. افزون بر این، واژگان و دستور این زبان ریشه در میراثهای زبانی ایدئولوژیهای گذشته دارد. مارکس در این زمینه، قیاسی بهکار میگیرد و فراگیری زبان سیاسی را با تسلط بر یک زبان طبیعی مقایسه میکند: «کسی که زبانی تازه میآموزد، در آغاز آن را همیشه به زبان مادریاش برمیگرداند؛ اما تنها هنگامی روح آن زبان تازه را جذب میکند و میتواند آزادانه خود را بیان کند که بدون یادآوری زبان پیشین راه خود را در آن بیابد و در کاربرد زبان جدید، زبان مادریاش را از یاد ببرد.»
🔸این سطرها بیانگر دلبستگیهای نظری مارکس و حساسیتهای فکری او به بافتار هر زبانِ ایدئولوژیک بودند. خودِ مارکس که استاد نثر سیاسی بود، بهخوبی از این واقعیت آگاه بود که هر فهمِ درست از جوامع بورژوایی مستلزم توجهی دقیق به این است که امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی چگونه بر پایهی منافع طبقاتی معین، از لحاظ نظری صورتبندی، از نظر سیاسی تبلیغ و از نظر زبانی بیان میشوند.
هنگامی که مارکس در اواخر دههی ۱۸۶۰ به فراگیری زبان روسی پرداخت، دغدغهی اصلیاش نه نوشتن بلکه خواندن بود. او در نامهی معروف ۱۸۷۷ خود به نشریهی اوتچستونیه زاپیسکی [یادداشتهای میهن] نوشت: «برای آنکه بتوانم دربارهی تحول اقتصادی روسیهی معاصر داوری آگاهانهای داشته باشم، زبان روسی آموختم و سپس چند سال را صرف مطالعهی مطالب رسمی کردم.» اثر ن. فلروفسکی دربارهی طبقهی کارگر روسیه یکی از نخستین عناوین فهرست مطالعاتی او بود. پس از آن، توجهش به اثر نیکلای چرنیشفسکی دربارهی جان استوارت میل معطوف شد. مارکس نسخهای از این اثر را در کتابخانهی خود داشت و در پسگفتار دومِ جلد نخست سرمایه نیز از چرنیشفسکی ستایش کرد.
🔸ادوارد آولینگ به یاد میآورد که خانهی انگلس مملو از رفت و آمد سوسیالیستهایی از کشورهای گوناگون بود: «انگلس میتوانست با همهی آنها به زبان خودشان گفتوگو کند. مانند کارل مارکس، او آلمانی، فرانسوی و انگلیسی را بهکمال صحبت میکرد و مینوشت؛ با ایتالیایی، اسپانیایی و دانمارکی نیز تقریباً به همان خوبی آشنا بود؛ همچنین روسی، لهستانی و رومانیایی را میخواند و میتوانست با این زبانها نیز سر کند، و چه بگویم از زبانهای پیشپاافتادهای همچون لاتین و یونانی.»
تسلط بر مهارتهای خواندن، نوشتن، شنیدن یا سخنگفتن هرگز برای مارکس و انگلس هدفی فینفسه نبود؛ آنها به زبانهای گوناگون علاقهای عمیق داشتند، اما این علاقه همیشه در پیوند با هدفی علمی و تعهدی سیاسی معنا پیدا میکرد. انترناسیونالیسم سوسیالیستی در گذشته نیازمند چندزبانی بود و هنوز هم هست.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5OA
#کان_کانگال #مژگان_بدیعی
#مارکس، #انگلس
#آثار_چند_زبانه
@naghd_com
Post #1249
1.79K