▫️آناتومی میمون یا آناتومی انسان
▫️ ضرورت بازاندیشی فاشیسم در دهشتِ فراگیرِ جنگ
امین حصوری
اوت 2026
🔸در این نوشتار، با بررسی انتقادیِ آرای برخی از فاشیسمپژوهانِ معاصر دربارهی امکان تکرارپذیریِ فاشیسم، کوشیدم موضوعیت امروزی مقولهی فاشیسم را برجسته کنم. در این راستا، بهسهم خود، در دفاع از روایتی استدلال آوردم که فاشیسم را - در چارچوب تاریخمندیِ نظام سرمایهداری - پدیدهای فراتاریخی و لذا تکرارپذیر میداند (تکرارپذیر، نه در قالب الگویی ثابت، بلکه در فرمها و چارچوبهای سیال تاریخی). در عین حال، از خلال واکاوی انتقادی این دیدگاهها کوشیدم نشان دهم که داعیهی فراتاریخیبودنِ فاشیسم نهفقط نیازمند استدلالها (و فاکتها)ییست که پیونددرونی فاشیسم با پویش تضادمند سرمایهداری را عیان کنند (از منطق استعمار و کارکردهای بحران، تا کرانهای تاریخیِ استثمار انسان و طبیعت)، بلکه همچنین مستلزم ارائهی درونمایهای فراتاریخی برای فاشیسم است که - همچون رشتهای پیونددهنده - خویشاوندی ماهوی تجلیات فاشیسم در مقاطع تاریخی مختلف را توضیح بدهد.
🔸با نظر به منطق درونی حاکم بر پویش تاریخی سرمایه و کرانمندی تاریخی سرمایهداری، استدلال کردم که مواجههی سرمایهداری متاخر با روند افولِ ناگزیرشْ مستلزم توسل فزاینده و عیانترش به ارزشزُدایی سیستماتیک از حیات (انسان و طبیعت) است تا حیات خود را تمدید کند، یا مرگاش را به تعویق بیاندازد؛ فرآیندی که با انسانزُدایی سیستماتیک از گروههای انسانی و تحمیل فزایندهی اَشکالی از مرگ سیاست همراه میشود. بر این اساس، همین «ارزشزُدایی سیستماتیک از حیات و انسانزُدایی سیستماتیک ازگروههای انسانی» را، که همزاد ساختاری مرگسیاست است، بهمنزلهی درونمایهی فراتاریخیِ فاشیسم معرفی کردم. این ایده متکی بر مشاهدهی حرکتهای اجباری (و هرچه تهاجمیتر) سرمایهداری متاخر در مواجهه با «بحران وجودی»اش است؛ بحرانی برآمده از تصادم ناگزیرِ سرمایهداری با کرانهای تاریخیاش. از این منظر، نوشتار حاضر این روایت را پیش میگذارد که در حوزهی بازشناسی فاشیسم نیز «آناتومی سرمایهداری بالغتر»، کلید فهم فاشیسم کلاسیک (بهسان یکی از پیکربندیهای پیشینِ سرمایهداری)است؛ نه برعکس، آنگونه که در رویکردهای مقایسهگرا به مقولهی فاشیسم مشهود است. فاشیسم همیشه زیر پوست سرمایهداری نفس کشیده است و در اَشکال و درجات مختلفی از مرگسیاست تجلی یافته است. چون در پس وعدههای پیشرفت و رفاه، بنیان سرمایهداری بر ضدیت با انسان و طبیعت بنا شده است.
🔸از میانهی قرن بیستم تاکنون، جریان مسلط دانش/تفکر همواره این انگاره را تکثیر کرده است که فاشیسم صرفاً نام آن دهشتیست که در قالب فاشیسم کلاسیک (در آلمان و ایتالیا و ژاپن) بروز یافت. نفس پافشاری دولتها/قدرتها بر همگانیکردن این آموزهی گفتمانیْ تلاشی معطوف به پنهانسازی سرشت دهشتزای خود سرمایهداری بوده است. اما بهرغم هدف فریبکارانهی این ترفند بورژوایی، بهمیانجی نگریستن به فاشیسم کلاسیک دستکم میتوان دید که چهرهی حقیقیِ سرمایهداری تا چه حد دهشتزاست. آنچه انکشاف فاشیسم در وضعیت امروزی را پیش میراند و – برخلاف فاشیسم کلاسیک - خصلتی عام و فراگیر به آن میدهد آن است که نظام سرمایهداریِ در روند ناگزیر افولِ تاریخیِاش، اینک به تنگنایی رسیده است که مفرهای بسیار اندکی برای پنهانسازی چهرهی واقعیاش باقی میگذارد: چون سرمایهداری وارد جنگی بیامان با محدودیتهای ساختاریِ خود شده است؛ و در مسیر پیشبردن این جنگِ بیسرانجام (به نیت ماندگاری)، ناچار است هرچه بیشتر از انسانها و طبیعت مایه بگذارد. در نتیجه، ناچار است در مقیاسی وسیعتر و شدیدتر از قبلْ از انسان و حیات ارزشزُدایی کند و سازوکارهای مرگسیاست را جاری سازد. در ادامهی این روند، فاشیسم بهسان چهرهی حقیقی سرمایهداری پدیدار میشود.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Nr
#امین_حصوری
#فاشیسم
#بحران_سرمایهداری
#ملت_واحد
#میهنپرستی
@naghd_com
Post #1247
2.29K