نوشتههای دریافتی
▫️جنگ و روابط بینالملل: یک تحلیلِ مارکسیستی
اوت 2026
بنو تِشکه
ترجمهی: طه رادمنش
این نوشته پیشنهاد میکند که رهایی از شیءوارهسازیهای نهفته در مدلسازیهای کلان روابط بینالملل،چه مارکسیستی و چه غیرمارکسیستی، نیازمند ردِ مفهوم قانونشناختی از نظریه است؛ مفهومی که منطقها و قوانین عام — یعنی انتزاعهای کلی — را مفروض میگیرد که روند تاریخ را بهشکلی فراتر از افراد هدایت میکنند؛ خواه این انتزاعها بر الزامات ساختاریِ سرمایهداری (یا هرچیز دیگری) استوار باشند. در مقابل، یادآوریِ «امر پیشینیِ» معرفتشناختیِ مارکس دربارۀ پراکسیس انسانی که در نوشتههای فلسفیِ اولیۀ او توسعه و نضج یافته بود — از جمله «تزهایی دربارۀ فوئرباخ»، «گامی در نقد فلسفۀ حق هگل»، «دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴»، و نقد او بر روش بورژواییِ «انتزاع کلی» در کتاب «گروندریسه» — چرخشی به سمت یک چشمانداز تاریخگرایانه را پیشنهاد میکند. موضع اولیۀ مارکس تحت تأثیر جهانوطنگرایی لیبرال قرار داشت و بر پایۀ قدرتِ فراملیتیسازِ سرمایهداری و پیامدهای صلحآمیزِ «وابستگی متقابل جهانی» بنا شده بود؛ همانطور که در «مانیفست حزب کمونیست» (۱۸۴۸) بر اساس تجارت بینالملل ذکر شده است. تجارت نیز بهنوبۀ خود بهعنوان مظهر تقسیم بینالمللی کار در نظر گرفته میشد، که توسط توسعۀ به لحاظِ منطقهای ناموزونِ نیروهای تولید هدایت میگردید. این فرضیات، در نهایت، دلالت بر یک همگراییِ تاریخی- جهانی به سمت «جهانی برآمده از تصویر خودِ سرمایهداری» داشت. در اینجا، سوژۀ کلانِ تاریخ مدرن، سرمایهداری بود که به لحاظ جغرافیایی گسترش مییافت تا بازار جهانی را به کمال برساند و ابتدا یک بورژوازیِ فراملی، و سپس یک جهانشهرِ کمونیستی ایجاد کند. این چشمانداز نخستین بار در کتاب «ایدئولوژی آلمانی» ترسیم شد: «روابط ملتهای مختلف با یکدیگر به میزان توسعۀ نیروهای تولیدی، تقسیم کار و مبادلات داخلیِ هر یک از آنها بستگی دارد.» این مفهوم، تعریف معیار خود را در «مانیفست حزب کمونیست» دریافت کرد و به دست داد. #جنگ،#تحلیل_مارکسیستی، #بِنو تِشکه، #طه_رادمنش، #روابط_بینالمللی
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5LK
Post #1243
1.63K