▫️تاریخ و آگاهی طبقاتی:
پیشگفتار بر ویراستِ صدمین سالگرد (۲۰۲۳)
اوت 2026
میشل لووی
ترجمهی: دلشاد عبادی
تاریخ و آگاهی طبقاتیِ جورج لوکاچ اثری است یگانه.هیچ کتاب دیگری در فلسفهی مارکسیستی چنین تأثیر عمیق و پایداری فراتر از مرزهای اروپای مرکزی و زمینهی تاریخی اوایل دههی ۱۹۲۰ نداشته است. این کتاب به مرجعی تعیینکننده برای بسیاری از اندیشمندان مهم بدل شد نظیر ارنست بلوخ، کارل مانهایم، تئودور و. آدورنو، والتر بنیامین، هربرت مارکوزه، ژانپل سارتر، موریس مرلوپونتی، آنری لوفور، لوسین گلدمن، کارل کوسیک، آدولفو سانچس واسکس و روبرتو شوارتس و بسیاری دیگران. و هنوز هم، صد سال پس از انتشارش، با اشتیاق خوانده، مطالعه، بحث و نقد میشود.
در زمینهی آگاهی طبقاتی و نظریهی لنینیستی حزب، که بیتردید جالبترین بخش جستار است، مشکلی از نوعی دیگر وجود دارد. اگر بحث دربارهی این مسائل را در تاریخ و آگاهی طبقاتی با دنبالهروی و تاکتیک مقایسه کنیم، نمیتوان از این برداشت گریخت که تفسیر لوکاچ از لنینیسم در متن اخیر رنگوبویی آشکارا اقتدارگرایانه پیدا کرده است. در اثر ۱۹۲۳ او کوششی بدیع برای ادغام برخی بینشهای رزا لوکزامبورگ در نوعی سنتز میان لوکزامبورگیسم و لنینیسم دیده میشود، حال آنکه در مقالهی جدلی او، لوکزامبورگ تنها بهگونهای نسبتاً سادهانگارانه بهعنوان مرجعی منفی و تجسم خودانگیختگیِ محض ظاهر میشود. در تاریخ و آگاهی طبقاتی رابطهی میان «آگاهی منتسب» و آگاهی تجربی بهصورت فرایندی دیالکتیکی درک میشود که در آن طبقهی کارگر، با یاری پیشاهنگ خود، از خلال تجربهی مبارزه به آگاهی طبقاتی منتسب ارتقا مییابد. اما در دنبالهروی و تاکتیک تز کاملاً غیردیالکتیکی کائوتسکی که سوسیالیسم «از بیرون» توسط روشنفکران به طبقه «وارد میشود» ــ دیدگاهی مکانیکی که لنین در چه باید کرد؟ (۱۹۰۲) پذیرفت اما پس از ۱۹۰۵ کنار گذاشت ــ بهعنوان جوهرهی «لنینیسم» عرضه میشود. لوکاچ در تاریخ و آگاهی طبقاتی تأکید داشت که «شوراهای کارگری غلبهی سیاسیـ اقتصادی بر شیءوارگی هستند»در حالی که دنبالهروی و تاکتیک شوراها را نادیده میگیرد و فقط به حزب ارجاع میدهد، تا آنجا که دیکتاتوری پرولتاریا را با«دیکتاتوری یک حزب کمونیست واقعی» یکی میگیرد.
🔹متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
https://wp.me/p9vUft-5Kj
#جرج_لوکاچ #میشل_لووی #دلشاد_عبادی #تاریخ_و_آگاهی_طبقاتی
Post #1240
2.03K