اگر همین حالا در خیابانهای پرتردد شهر قدم بزنید، یا لابلای تصاویر اینستاگرام چرخ بزنید، ردپای دین را در جاهایی خواهید دید که در نگاه اول کاملاً سکولار به نظر میرسند؛ جوانی با تتوی مسیحی بر بازو، حجابی که در میانه یک مرکز خرید مدرن خودنمایی میکند، یا حتی گروهی که در یک کافیشاپ درباره معنویت بحث میکنند. ما جامعهشناسان متوجه شدهایم که دین، برخلاف پیشبینیهای قرن گذشته، نمرده است؛ بلکه صرفاً «در مقابل چشمان ما پنهان شده است».
نانسی تاتوم آمارمن در کتاب «مطالعه دین زیسته»، ما را به چالشی فکری دعوت میکند: عبور از «دین رسمی» (آنچه در متون مقدس و سلسلهمراتب کلیسا و مسجد میگذرد) و رسیدن به «دین زیسته» (Lived Religion). دین زیسته یعنی آن چیزی که مردم در عمل انجام میدهند، نه لزوماً آنچه در کتابها میخوانند. بیایید با هم به این صحنهها نگاه کنیم و ۷ بصیرتی را مرور کنیم که درک ما را از عاملیت انسان و ساختار جامعه در پیوند با امر قدسی بازتعریف میکنند.
۱. دین فراتر از دیوارهای کلیسا و مسجد است
نخستین و مهمترین بصیرت آمارمن این است که دین به «باورهای ذهنی» یا «عضویت در نهادهای رسمی» محدود نمیشود. تمرکز صرف بر آمارهای رسمی عضویت، باعث میشود بخش بزرگی از «فهم عملیِ مشترک» (Practical Understanding) را در جامعه از دست بدهیم.
دین زیسته بیش از آنکه یک نهاد باشد، یک «عمل» (Practice) است. آمارمن توضیح میدهد که دین مانند یک «جعبهابزار» (Toolbox) فرهنگی عمل میکند؛ مجموعهای از عادتها، مهارتها و سبکها که مردم در شرایط مختلف، بهویژه در لحظات دشوار، از آن استفاده میکنند. به همین دلیل است که امروزه شاهد تولید «انرژی اجتماعی» در مکانهای غیرمنتظرهای مثل گروههای دوچرخهسواری یا استودیوهای یوگا هستیم. در اینجا، دین از حالت یک دستورالعمل خشک خارج شده و به ترکیبی از «عادت» (Habit) و «خلاقیت» (Improvisation) تبدیل شده است که در شکافهای زندگی روزمره جریان دارد.
۲. وقتی گاو وارد آسانسور میشود: درهمتنیدگی امر مقدس و مادی
یکی از جذابترین تحلیلهای آمارمن، روایت تولاسی سرینیواس از یک مراسم برکتدادن به خانهای لوکس در هند است. در این صحنه، عقلانیت مدرن و تکنولوژی در برابر آیینهای سنتی قرار میگیرد: یک گاو مقدس (کامادهنو) باید برای تبریکِ ورود به پنتهاوس، وارد آسانسور یک آپارتمان مدرن در طبقه هشتم شود.
سرینیواس این تجربه را چنین توصیف میکند:
من خود را در حال لوراندن گاوی به نام کامادهنو به داخل یک آسانسور آینهکاری شده یافتم... هدف، انجام مراسم برکتدادن به خانه در یک مجتمع آپارتمانی لوکس بود.
اینجاست که تضاد میان «عقلانیت مدرن» و حس «اعجاب» (Wonder) رنگ میبازد. آمارمن معتقد است امر مقدس در دنیای تکنولوژیک امروز عقبنشینی نکرده، بلکه خود را در دل مادیترین ابزارهای مدرنیته (مانند آن آسانسور آینهکاری شده) بازتعریف کرده است. این پیوند نشان میدهد که انسان مدرن همچنان به دنبال «اعجاب» در دل زندگی روزمره است.
۳. بدن به عنوان محراب؛ تعامل ایمان و پزشکی
دین صرفاً یک امر ذهنی نیست؛ دین «تجسمیافته» (Embodied) است. بدن ما تنها یک ظرف برای روح نیست، بلکه حافظهای قوی دارد که تجربه معنوی را در خود ذخیره میکند. آمارمن در تحلیل خود، فراتر از تجربههای فیزیکی در کلیساهای بزرگ، به موضوع حیاتی «سلامت و شفا» (Healing) میپردازد.
نقطه اوج این بصیرت، در تعامل میان «پزشکی مدرن» و «ایمان» دیده میشود. برای مثال، بیماران «سیک» در بیمارستانهای کانادا را در نظر بگیرید؛ جایی که پروتکلهای پزشکی (مانند تراشیدن موی بدن برای تزریق IV) مستقیماً با هویت تجسمیافته دینی آنها برخورد میکند. در اینجا، بدن به محل منازعه و البته همکاری میان علم و معنویت تبدیل میشود. دین زیسته به ما میگوید که شفا، همزمان امری پزشکی و معنوی است و «حافظه بدن» نقش کلیدی در بازسازی هویت فرد پس از بیماری ایفا میکند.
۴. قدرت اشیاء؛ از روبانهای رنگی تا مقاومت سیاسی