بیشترین چیزی که درمورد بزرگ شدن اذیتم میکنه اینه که باعث میشه کمکم بفهمی هیچچیزی تا ابد ادامه نداره. تابستون تموم میشه، حتی اگه یه زمانی فکر میکردی قراره همیشه همینقدر طولانی و گرم بمونه. عشقها تغییر میکنن، آدمها از هم دور میشن، خونهات رو عوض میکنی، یه روز میرسه که دیگه توی اتاقی که سالها توش زندگی کردی نمیخوابی. کفشهای موردعلاقهات بالاخره خراب میشن، لباسهایی که یه زمانی خیلی دوستشون داشتی دیگه اندازهات نیستن، بند موسیقیای که توی نوجوانی بهشون گوش میدادی از هم جدا میشن، و اون دوستت که یه زمانی هر روز میدیدیش رو دیگه نمیبینی.
وقتی بچهتری، انگار همهچیز بینهایت به نظر میرسه. تابستونها قرار نیست هیچوقت تموم بشن، آدمهایی که دوستشون داری همیشه نزدیکت هستن و فقط کافیه دستت رو دراز کنی تا بهشون برسی، و چیزهایی که دوست داری قراره برای همیشه بخشی از زندگیت بمونن. ولی بزرگ شدن بهت یاد میده که همهچیز موقتیه. هرچیزی عمر کوتاهی داره و فرق بین بودن و نبودن فقط یک لحظهس. مجبور میشی از هر چیزی یک خاطره برداری و همه چیز رو به شکل تصویرهایی محو با خودت حمل کنی.
Post #381
11
Forwarded from ·Alaska, Alaska·