TGViewer
یادداشت‌های کتابی یادداشت‌های کتابی @mybooknotess · 85 subscribers
Post #325 16
دوش وقتِ سَحَر، از غُصّه نجاتم دادند
واندر آن ظلمتِ شب، آبِ حیاتم دادند

بی‌خود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردند
باده از جامِ تَجَلّیِّ صفاتم دادند

چه مبارک‌سَحَری بود و چه فرخنده‌شبی
آن شبِ قدر که این تازه‌براتم دادند

بعد از این رویِ من و آینهٔ وصفِ جمال
که در آن جا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوش‌دل چه عجب؟
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژدهٔ این دولت داد
که بِدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شِکر کز سخنم می‌ریزد
اَجرِ صبری‌ست کز آن شاخِ نباتم دادند

همّتِ حافظ و انفاسِ سحرخیزان بود
که ز بندِ غمِ ایّام نجاتم دادند

• غزل شماره ۱۸۳ حافظ
  • ❤ 1
More from @mybooknotess
  1. Oct 2, 2026چقدر واژهٔ صبر عجیبه. چقدر کم‌صبر شده‌م. یک روز به خودم نزدیک‌تر می‌شم، کم‌تر از گذشته از…
  2. Oct 2, 2026جمعه به قلبم هجوم آورده و دچار رخوت و دلتنگی شده‌م. احساس تاریکی می‌کنم. نارنگی‌ای که هدیه…
  3. Oct 2, 2026افسردگی بهاره می‌شود پاییزه می‌شود تطابقی می‌شود واکنشی می‌شود و هر روز که دلش بخواهد با ی…
  4. Oct 1, 2026خیلی ساعت بامزه‌ای بود. ناگهان چشمم بهش خورد و به دل ذهن الگوپسندم نشست. بی‌ربط به محتوای…
  5. Oct 1, 202612:21
  6. Oct 1, 2026• خطاب به عشق؛ نامه‌های عاشقانهٔ آلبر کامو و ماریا کاسارس
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →