من ترسیدنو به قدر کافی بلد نیستم؛ حداقل در تصوراتم امیدمو که به خدا ببندم، کارم برای پیش رفتن راحته ولی در غصه خوردن، ادعایی دارم.
من از فرداهای بدون سید علی نمیترسم. باور دارم خدای خامنهای، خدایی که استاد داستانهای خوب و بد، آسون و سخته، زندهست و مثل همیشه، برای ما فرجام نیک رقم میزنه. نبودش منو از آینده هم نمیترسونه، که تاریخ شیعه پر از فراقه.
اما غصه اجازهٔ فرو خوردن بغض رو بهم نمیده. غصۀ صندلی خالی، غصۀ خندهای که نیست، غصۀ مُهر و سجادهای که سوخته، غصۀ پشتی که خالی شده، غصۀ صدایی که دیگه شنیده نمیشه، غصۀ اعیاد نوروز و فطر و بعثت، غصۀ مجالس محرم و فاطمیه، غصۀ افطاریهایی که قسمت نشد، غصۀ اتمام امید به دیدار، غصۀ بیجواب موندن تمسخرها، غصۀ سکوت و صبرهای ممتد، غصۀ ...
داغ برای چشیدن و غصه برای خوردن زیاده، انقدر که هر دلی رو میسوزونه و کاش سوزش بعدی، به جان و جسم دشمنانت باشه.
Post #5251
147
