امروز خیلی خسته شدم. کار خاصی هم نکردم و دقیقا نکته همین بود.
یک روز و نیمه که آخرین امتحان مربوط به دروس سه واحدی رو دادم، کلاسهای عملی مونده و پروژههای بینهایت و کارآموزی، غولهای همیشگی.
میخوام بنویسم ولی چیزی جز غر، روزمرههای بیاهمیت، خستگی و استرس چیزی روی زبونم نمیاد.
عمیقاً منتظر روزیام که به همه یه پیام مشترک بدم، بگم تمام شد و من دووم آوردم؛ و بیشتر از اون، منتظر روزیام که به عقب نگاه کنم و بگم راضیام و ارزششو داشت. میرسه اون روز؟
۸ تیرماه ۱۴۰۵
#حال_نگاشت
Post #5242
120
