عکسهای روزهای اول دانشگاه رو نگاه کردم؛ روزهایی که نگران روبهرو شدن با استاد بودم، روزهایی که حوصلۀ بیمزگیهای همکلاسیها رو نداشتم، روزهایی که استرس تمرین و پروژههای تحویل نداده روی دوشم بود، روزهایی که برای امتحان و نمراتش مضطرب بودم، روزهایی که با خستگی تمام به خونه برمیگشتم، و روزهای زیاد دیگهای که پشت سر گذاشتم. این مدت هم میگذره و کمی بعد، پوزخند میزنم به تمام هفتههایی که با فشار و اشک و سردرد و کافئینهای پیدرپی گذشت.
روزی که مطمئن شم این فصل تمام شده، میام از روزهایی که گذشت مینویسم. یک جمعبندی درستوحسابی رو به خودم بدهکارم.
۳۰ خرداد ۱۴۰۵
- عکس مربوط به میانه تحصیل
#حال_نگاشت
Post #5236
170
