این موقع سالو معمولاً به کلاژ کردن عکسهای سال می گذروندم؛ هر قسمت، یک خاطره. بعد به یادآوری خاطرات میپرداختم، حرفهایی که شنیدم، پیامهایی که دادم و گرفتم، سفرهایی که رفتم، هدیههایی که گرفتم، خندهها و گریههایی که ثبت کردم، غولهایی که هم دیگه رو زمین زدیم، کتابهایی که خوندم و فیلمهایی که دیدم، احساساتی که تجربه کردم و حرفهایی که زدم و...
در ساعات پایانی، به هیچ کدوم نمیتونم فکر کنم. حتی لقب بدترین سال رو هم نمیتونم بهش بدم. به ۹۸ فکر میکنم که در ایام اعتکاف و معنویت گذشت و ۴۰۴ که افراد زیادی سال کهنه رو در مسجد نو کردن. هر سال آرزو، ترقی و رسیدن به رضای دوست رو بود ولی هرچه معنویت بیشتر شد، امتحانات و مصیبتها هم بیشتر شد.
ما امتی هستیم که در سختترین روزها به «ما رأیت الّا جمیلا» و «رضا بقضائک و تسلیما لامرک» باور داشتن. شاید ما هم زبان به شکر باید باز کنیم، از دستهای خونین، قلبهای داغدار، چشمهای خیس و کمر خمیدهای که داریم، شاید دوست دوستتر میداره که ما رو اینطور ببینه، شاید که دلش به حال گونههای سرخ و دستهای لرزان ما سوخت، شاید که امسال سال رسیدن باشه.
#جنگ_شمار
جمعه، ۲۹ اسفند، ۱۶:۵۹
Post #5201
83
فازِ سوّم دلم برای خودمون میسوزه؛ برای جوونیمون، برای آرزوهایی که در سر داشتیم و برای رؤیاهایی که در دل کاشتیم. جنگ نفر سوم رابطۀ ما شد، برای دومین بار. #جنگ_شمار شنبه، ۹ اسفند، ۱۴:۰۲
