پنج.
از «روزِ من» دور شدم و بوش به سختی دیگه به مشام میرسه. کادوها رو گذاشتم یک گوشه. دو سه اسلایس کیک، چندتا فيلم و عکس، دردِ شیرینی ناشی از لبخندهای زیاد، خاطراتِ ننوشته و سه دستهگل از دورهمی امسال باقی مونده.
گذر زمان و مزۀ دوری و نگرانی برای آینده دوباره شدت گرفته. الان دیگه به چیزی جز جنگ داخلی و خارجی و تورم و امتحان و دانشگاه و اساتید و شیوهٔ نمرهدهیشون نمیشه فکر کرد.
مامان راست میگه، توکل بر خدا، کی میدونه چی میشه؟
(یازدهم دی، ۱۹:۵۰)
#اندر_احوالات_سریالی
Post #5100
94
فازِ سوّم چهار. امتحان درس تکواحدی ۴ ساعت طول کشید. ساعت سوم به بعد به گریه افتادم از شدت افت قند و گرسنگی و عجله و بیحوصلگی. قرار نبود انقدر طول بکشه. حین امتحان ۵ بار باهام تماس گرفتن و اضطرابم شدت گرفت. بعد از امتحان با تکتکشون تماس گرفتم و اعلام زنده بودن و اتمام…
