بعد از دو هفته که سررسید خالی مونده بود، شروع به نوشتن ما وقع هفتهٔ پیش کردم. سعی کردم جزئیات و احساسات ریزی که تجربه کردم رو یادداشت کنم. به خودم که اومدم دیدم اعتراف به اون چیزی که حس میکنم و بیان فکری که توی ذهنمه، چه بصورت کتبی و چه شفاهی، کار آسونی نیست دیگه برام. نشونۀ دیگهاش، ویس بیست الی سی دقیقهای بود که هشتاد درصد زمانش رو صرف تجربهٔ درجهها و مرحلههای متفاوتی از بغض بودم.
نمیدونم از عدم عادت میاد یا بیحوصلگی یا ترس از اعتراف، اما هرچیزی که هست، امیدوارم بزودی ترکش کنم.
#حال_نگاشت
Post #5076
76