روزهایی که صفحهٔ سررسیدم پر میشه رو دوست دارم، پر از خاطراتی که سالهای آینده قراره مرورشون کنم و به کودکی و تجربیات الانم لبخند بزنم. در تلاشم جزئیات رو بیشتر مکتوب کنم و بهجای تعریف کلیات، به ریز اتفاقاتی اشاره کنم که منو مجذوب و درگیر خودشون میکنن.
گاهی دنبال بهانهام، یک بار: «سررسید خوب نیست و باید با لپتاپ تایپ کنم»، یک دفعه «لپتاپ کار رو سخت میکنه، بذار این چیزا رو تو دفتر کاهی یادداشت کنم وقتی رسیدم»، سری بعد: «الان خستمه، بذار بعد.» و ...
نشستم طبقه بالای کافه، با بهترین نور، به همهجا اشراف دارم. خاطرات دو روز رو نوشتم، کتابمو خوندم و نصفی از قهوهام تمام شده. الان نوبت بروزرسانی اینجاست. اگر کلاس نداشتم، بیشتر مینوشتم. (یک بهانهٔ دیگر)
#حال_نگاشت
Post #4954
104
