چهار.
امروز به زمانبندی گوش دادن به موسیقی، پادکست و صوت قرآن فکر کردم، به اینکه در هر شرایطی کدومش رو باید پخش کنم. فهمیدم این اصل نهادینه شده در من که در اوج خوشی و اعماق ناخوشی، تنها صوت قرآنه که جوابه.
از وقتی امیرپونه (بادز مفقود شده) گم شده، میزان مشغولیت گوشهام موقع پیادهروی و اوقات فراغت و تنهایی کمتر شده. نمیدونم این خوبه یا نه؛ انگار یا باید صدا و حرفهای درونی رو بشنوم یا صحبتهای بیرونی رو. تحمل سکوت سخته ولی شنیدن صداهای در هم، گاهی سختتر.
به شنوای شنوایان فکر کردم و رسیدم به این فراز که «یا مَن إِلَيهِ شَكَوتُ أَحوَالی». چطور میشه تمام شکایات رو پیش کسی برد که نه تنها میشنوه، بلکه منتظر شنیدن هر شکوهایه.
پ.ن.: صدا دورم زیاده، فکرم درگیره و حواسم پرته. یحتمل یکی از بیربطترین متنها رو نوشتم. مقصودم از متن در دو جمله خلاصه میشه، پیدا کردنش با مخاطبه ولی.
(بیستودوم آبان هزاروچهارصدوچهار)
#اندر_احوالات_سریالی
Post #4940
134
فازِ سوّم سه. اخیراً جایی خوندم که یک راه جلوگیری از نشخوار ذهنی، توقف مکالمههاییه که درون مغز بصورت تکنفره انجام میگیره؛ به این صورت که هرجا دیدی با خودت وارد بحث شدی، سریع بکش کنار و ادامه نده. برای من مؤثر بود، اما نه کامل. یک جاهایی عمل به این توصیه از توان…
