سه.
اخیراً جایی خوندم که یک راه جلوگیری از نشخوار ذهنی، توقف مکالمههاییه که درون مغز بصورت تکنفره انجام میگیره؛ به این صورت که هرجا دیدی با خودت وارد بحث شدی، سریع بکش کنار و ادامه نده.
برای من مؤثر بود، اما نه کامل. یک جاهایی عمل به این توصیه از توان خارجه. مثلاً نمیتونی به این فکر نکنی که سه روز پیش این موقع کجا بودی، دو روز پیش این ساعت چی کار میکردی و دیروز همچین زمانی چی میخوردی و چند ساعت پیش در حال انجام چه کاری بودی، و الان کجایی و چه میکنی.
نتیجهٔ زیاد فکر کردن (اورثینک) همیشه بد نیست؛ دستت میاد که ذهنت به چه سمته و قلبت چی ميگه. به خودت میای و میبینی در نقطهای ایستادی که نه با ماشین لرنینگ و نه با آنالیز دیتا قابل پیشبینی نبود. دست میکشی روی چشمت که اشکتو پاک کنی ولی میفهمی اونی که بغض داره قلبته، مقاومت مجرای اشکیت بالا رفته.
القصه،
آنچه دامنکشان با ما راه میآید
زمان است، زمان...
(بیست آبان هزاروچهارصدوچهار)
Post #4934
98
فازِ سوّم دو. تا لبخندی گوشهٔ لبم میشینه، ذهنم نهیب میزنه و قلبم ضرباتی به قفسه سینهام، هشدارهایی رو میده. بدنم از پیشبینی آیندهٔ روشنه که هیجانی شده یا موضوع چیز دیگهایه؟ الله اعلم. (تو میدونی، من نمیدونم، پس ریش و قیچی دست خودت باشه که به بهترین نحو کار رو…
