سه.
تا مد رو تجربه نکنی، از جزر رو درک نمیکنی. شاید هم جزر رو نفهمیدم که مد رو حس نمیکنم.
ولی میدونم که «أَنَّهُ هُوَ أَضحَكَ و أَبكىٰ». گریه و خنده، اشک و لبخند، شادی و غصه، امید و یأس، وصل و هجر، اضطراب و آرامش، سختی و آسانی، بالا و پایین و هر تضاد دیگهای هست، به یک نقطه میرسه؛ «هُوَ».
چه لذتی بیشتر از این اطمینان که بدونم اول راه و آخر راه، تویی که منتظرمی؟
Post #4870
147
فازِ سوّم دو. روزها از پی هم میگذرن؛ خوب میگذرن یا بد؟ نمیدونم، فقط میدونم که با فکر و خیال و رؤیا روز رو به شب میرسونم و شب رو به صبح میدوزم. نمیدونم از چه روز و اتفاقی بنویسم؛ از دیدارهای اتفاقی صبح یا از خندههای عصر و حرفهای شب؟ از دانشگاه و پيمودن طبقات…