«به تو¹⁰»
عدد ده در شمارش برام قداست داره، انگار اتمام یک دوره و شروع یک سیر جدیده. و چی بهتر از این که خطابِ دهمین نامه، تو باشی؟
این روزها بیشتر از هر زمانی بهت فکر میکنم. چی لذتبخشتر از این که ذهنم رو یاد تو معطر کنه؟
مسیر پیشروم رو با «چرا نگرانی؟»های تو میرم جلو. چی مفرحتر از اینکه قدمهام رو با صدا و حمایت تو بردارم؟
لحظهشماری میکردم برای نوشتن این نامه، شروع که کردم، انگشتهام یاری نمیکنن و زبانم قاصر شده از بیان چندبارۀ «دوستت دارم»های بیوقت و سروقت. چه جایی مناسبتر از اینجا برای بسته شدن نطق؟
مکالمهها رو مرور میکنم، هرچیزی که شنیدم رو به یاد میارم، به صحنۀ روبهرو خیره میشم و مبهوت میمونم. غیر از «و اِن یَکاد» ذکری به زبان میشه آورد برای وصف زیبایی تو؟
وجود من برای فهم تو کوچیکه و هربار با یاد کبریایی خدا، قبول میکنم واقعیت و موجودیتت رو. چی والاتر از اینکه تو دلیل مشهود این ایمان باشی؟
قلبم از لمس و دیدن صحنههای این لحظات ضربان میگیره. چه بهانهای مناسبتر از تو برای اشک چشم و لبخند گوشهٔ لب؟
چندین ماهه منتظر فرصت مناسب نوشتن دهمین نامه بودم. و لمس نگاه و وجود تو مثل همیشه منو به تحرک وامیداره.
زائر کوی تو،
#همون_همیشگی.
چهارم مهر هزاروچهارصدوچهار - مسجد گوهرشاد
Post #4819
174