📌یحیی چه گفت/ هشداری که شنیده نشد!
(محمد اصغری)
پس از هفتم اکتبر، یکی از بزرگترین خطاهای تحلیلی، چه در میان دشمنان و چه در میان ناظران داخلی، فروکاستن طوفان الاقصی به یک تصمیم هیجانی، استیصال مقطعی یا عصبانیت ناگهانی حماس بود. اما واکاوی عمیق لایههای تصمیمگیری سنوار نشان میدهد که طوفان نه یک واکنش عصبی، بلکه یک الزام موجودیتی و ضرورت راهبردیِ پیشگیرانه برای جلوگیری از منحل شدن قطعی آرمان فلسطین در مسلخ نظم نوین خاورمیانه بود.
نقطه عزیمت تصمیم سنوار، درک زودهنگام یک زلزله ژئوپلیتیک بود. او به وضوح میدید که معادله منطقه بالکُل در حال تغییر است. روند شتابان عادیسازی روابط میان کشورهای عربی با رژیم، در کنار طرحهای الحاقگرایانه رژیم، مسئله فلسطین را به حاشیهای بیاهمیت در دیپلماسی جهانی تقلیل داده بود. همچنین سنوار از عزم قطعی اسرائیل برای حمله پلکانی به ایران آگاه بود و به صورتی روشن هشدار میداد که تاسیسات هستهای ایران در خطر بمباران توسط رژیم است. او خطر در کمین سوریه و زیرساختهای مقاومت در لبنان را نیز بسیار زودتر فهم کرده بود. از سوی دیگر، سنوار ارتش اسرائیل را برخلاف هیمنه رسانهایاش، در آن مقطع سازمانی به شدت فرسوده میدید. او درک کرده بود که ۵۱ گردان نظامی اشغالگران به دلیل فعالیت چرخشی و مداوم، دچار فرسودگی شدهاند. برای سنوار، تداوم وضعیت موجود به معنای هضم شدن کامل فلسطین، و پی گرفتن راهبرد تجزیه نزاع توسط اسرائیل (یعنی تفکیک جبههها و آمدن به سراغ تکتک اضلاع مقاومت به تنهایی) بود؛ لذا او هشدار داد که باید پیش از تثبیت این نظم مرگبار، میز بازی را واژگون کرد.
لایهای عمیقتر در شناخت ریشههای ۷ اکتبر، درک شکاف ادراکی میان یحیی سنوار و تصمیمسازان ایرانی است. این شکاف نه در سطح ایدئولوژی، بلکه در تعریف کارکرد قدرت و موازنه بازدارندگی مستتر بود. ایران و حزبالله البته صادقانه حمایت کاملی را از اصل ایده آزادی فلسطین داشتند اما اختلاف در سطح راهبردی، جدی بود:
• دکترین سنوار (ضربه راهبردی و ترمیم موازنه): رهبری حماس معتقد بود که برای خروج از این فلج سیاسی، تنها یک ضربه راهبردی مهلک و پیشدستانه میتواند موازنه بازدارندگی را تغییر داده و ترمیم کند. سنوار بر این باور بود که باید با خلق یک واقعیت تکاندهنده (دکترین ارعاب و نفوذ عمیق)، هیمنه امنیتی اسرائیل را در هم شکست تا مسئله فلسطین بار دیگر به متن معادلات قدرت بازگردد و محور مقاومت از خطرات مهلک پیشروی رهایی یابد.
• دکترین ایران (جنگ فرسایشی و توزیع تنش): در نقطه مقابل، افقِ دید ایران و متحدانی چون حزبالله، بر مبنای صبر استراتژیک و توزیع تنش تنظیم شده بود. تصمیمسازان ایرانی خواهان یک جنگ فرسایشیِ کنترلشده بودند تا بدون تحریک آمریکا به مداخله مستقیم، دشمن را تضعیف و اصل دور بودن جنگ از مرزهای ایران را تضمین کنند. سنوار این محافظهکاری و ندیدن تغییر معادلات را در یک عبارت طلایی خلاصه کرد؛ رویکردی که در آن قرار است «نه ظرفی بشکند و نه میزی واژگون شود» (لا تكسر الآنية وتقلب الطاولة) و البته که به قول سنوار جواب نخواهد داد!
سنوار در نامهنگاریها و رایزنیهای خود تلاش کرد این خطرِ تمدنی را به متحدانش تفهیم کند و طرح یک رویارویی بزرگ را پیش بکشد. اما پاسخهایی که از کریدورهای بوروکراتیک محور مقاومت دریافت کرد، با احتیاط، حواله دادن به آینده و درخواست برای بررسیهای زمانبر همراه بود.
صدای هشدار سنوار آنگونه که باید در تهران و بیروت شنیده نشد. عقلانیتِ بقامحورِ متحدان، توانایی هضمِ ریسکِ زیر میز زدن را نداشت. سنوار با درک این موضوع که منتظر ماندن برای اجماع محور، مساوی با از دست رفتن قطعی فلسطین است، به این نتیجه رسید که طوفان الاقصی نه یک انتخاب تاکتیکی، بلکه یک ضرورت پیشگیرانه است. او در لایه تاکتیک، و با وجود اطلاع راهبردی محور از ایده طوفان؛ ساعت صفر را پنهان کرد تا ضمن اصل حفاظت اطلاعات، ارادههای محافظهکار نیز نتواند ترمز این عملیات را بکشد.
هفتم اکتبر در یک بیان، شورشِ میدان علیه دیپلماسیِ وضعیت موجود بود. یحیی سنوار با درک فرسایش دشمن و خطرات مبرم پیشروی، تصمیم گرفت ظرف معادلات منطقهای را بشکند و میز را به تنهایی واژگون کند. اگرچه او با این اقدام توانست روند عادیسازی را متوقف کرده و اسرائیل را در یک بحران وجودی فرو ببرد، اما ناشنیده ماندن هشدارهای پیشینی او در درون محور مقاومت سبب شد تا بار اصلیِ پرداخت هزینه این تغییر موازنه، با خشونتی بیسابقه بر دوش غزه بیفتد و اسرائیل در پیشبرد ایده تفکیک نزاع موفق شود و همانطور که سنوار گفته بود، تک به تک سراغ سوریه و لبنان و ایران بیاید. طوفان الاقصی اثبات کرد که وقتی دکترین «حفظ نظم موجود» بر ایده «رهایی» سایه میاندازد، تنها راه پیشگیری از مرگ، کشیدن ماشه است.
@MuhammadAsghari
Post #232
616