.
آیا واقعاً آدمهای شارلاتان
موفقتر میشن؟
جردن پیترسون
جوابش رو میده...
همهی ما بارها افرادی رو دیدیم
که بدون هیچ خط قرمزی، دست
به هر کاری میزنن تا به چیزی که
میخوان برسن.
از زیرآبزنیبگیر تا فریب دیگران بهقصد سودمالی. انقدر این صحنه رو دیدیم
که گاهی با خودمون میگیم:
«نکنه شرافتمندی، استراتژی
آدمهای سادهلوح و بازندهست؟»
دکتر جردن پیترسون میگه
شاید برای مدتی بتونی تار و پود واقعیت رو خم کنی، قوانین رو دور بزنی،
میانبر بسازی و با
کلمات و آدما بازی کنی.حتی ممکنه پاداشش هم ببینی؛ اما واقعیت رو به یه
کمربند لاستیکی ضخیم تشبیه میکنه که هرچی بیشتر خمش کنی،
با نیروی ویرانگرتری
به جای اولش برمیگرده..
جردن پیترسون میگه:
من هرگز ندیدم کسی از
عواقب کارش قسر در بره؛
حتی برای یکبار.
بهخاطر همین پیترسون میگه
«ترس از خدا، آغاز خرد هستت.»
اما منظورش از این جمله چیه؟
منظور پیترسون، وحشت
کورکورانه و فلجکننده نیست.
این ترس در واقع
احترام عمیق و بنیادین
به نظم کیهانی چیزهاست؛
این درک عمیقه که قانون علیت دقیقاً مثل
قانون جاذبه، دقیقه.
همونطور که نمیتونی جاذبه رو با لفاظی،
فریب، بدی، حقیقت و اخلاق هم نمیتونی.
این همون چیزیه که کتاب
«این راهش نیست» با دادهها
بهمون ثابت میکنه. کتاب
نشون میده که شارلاتانها در
کوتاهمدت، اغلب برنده هستن؛
اما در بلندمدت همهچیز
به علیهشون تموم میشه.
نکته اینجاست که زندگی
یه دوی صد متر نیست که با یهبار تقلب تموم بشه؛ زندگی یه ماراتن طولانیه
که نظریهپردازان بهش
بازی بلندمدت میگن...
و دقیقاً در همین بازی بلندمدته
که اون کش لاستیکی واقعیت که پیترسون ازش حرف میزنه، با قدرت برمیگرده
و ضربهی خردکنندهش رو
وارد میکنه.
وقتی تو با تقلب پیروز میشی،
شاید امروز سود کنی، اما
حافظهی جمعی آدما، شبکههای ارتباطی و ساختارهستی، این تقلب رو در بایگانیش
ثبت میکنه.
در بازی بلندمدت،
وقتی دست شارلاتان رو شد،
سیستم بهطور خودکار طردش
میکنه. اصلاً بهخاطر همینه
که میگن آدمای خودشیفته
معمولاً درتنهایی
میمیرن.
کتاب «این راهش نیست» با
آمار و ارقام دربارهی راههایی
صحبت میکنه که به اشتباه
فکر میکنیم ما رو به مقصد
دلخواهمون نزدیک میکنه؛
غافل از اینکه در واقع داره
تیشه به ریشهمون میزنه.
چکیدا
Post #34142
676
- ❤ 7