تو زندگی یه سری درد و ابتلا هست
که استخوان شکنه، استخوان سوزه...
سعدی درباره اش نوشته:
"مرا دردیست اندر دل، که گر گویم زبان سوزد
و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد"
همون وقتا که اندوه طولانی میشه،
صبر لبریز و سکوت از دورت خردت میکنه،
همون وقتا که لحظه به لحظه ای پر درده...
برا همین شاعر تشبيه اش کرده به شکستن استخوان و گفته:
" یک عمر در گلوی تو بغض، استخوان شکست"
اینارو گفتم که بگم یه تعبیر لطیفی هست
توی مناجات خمسه عشر، میاد خدا رو
" یا جابر العظم الکسیر "
صدا میزنه یعنی
" ای کسی که استخوان شکسته را هم جبیره میکنی..."
میخواد بگه بیچاره ترین حالت انسان هم به دست خدا حل میشه... (:
Post #1075
86
- 😭 2
- ❤ 1
- 👍 1